|
وبنوشتههای جابر تواضعی
|
تا چندی پیش ستارهسازی، مخصوصاً در سینما، ممنوعِ نانوشته این سالها بود. به ستارههای ورزشی هم صرفاً به اندازه رفع نیاز مخاطب مجال داده شد؛ با این گمان که تختی یکی بود و دیگر دورهاش گذشته. اما از آنجا که هر چیز سخت دود میشود و به هوا میرود، اکثر سلبریتیهایی که حالا جامعه از آنها انتظار دارد، دستپخت تلویزیون است تا سینما و حضور مکرر سینماییها در تاکشوهای تلویزیون هم تلویحاً به معنای به رسمیت شناختن آنها بوده.
اما اساساً از یک سلبریتی - هنرپیشه یا ورزشکار- چه انتظاری باید داشت؟ به نظرم جامعه در برخورد و انتظار از آنها دچار مغالطه شده و با عبور از خواص و روشنفکران و سیاستمداران اندیشمند و اندیشهورز یا نهادهایی مثل دانشگاه و احزاب که کارشان تولید فکر و اندیشه یا راهبری سیاسی و اجتماعی جامعه است و در این سالها خاصیتشان را از دست دادهاند، نقش آنها را روی سلبریتیها فرافکنی کرده است.
جامعهای که برای رسیدن به خواستههایش از مرحله تقلید خواص عبور می کند، نباید در گیر و بند رفتار سلبریتیها باقی بماند و مدام آنها را زیر اخیه بکشد. یادمان باشد آنها هم مثل من و شما «فرد» هستند و ترسها، منافع، محدودیات، محذوریات و اقتضائات خودشان را دارند. لازمه شعار آزادی هم بهرسمیت شناختن حق انتخاب است.
1401/8/22
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
اعتراف میکنم در این سی و اندی سال که با هنر مأنوسم، هنوز بسیاری از آثار هنری - مخصوصاً در حوزههایی مثل تجسمی و تئاتر- را درک نمیکنم. اینجور وقتها دغدغه مخاطب باعث میشود از خودم بپرسم از مخاطب بیچاره چه انتظاری باید داشت؟ صاحبان این آثار، وظیفه مردم/مخاطبان میدانند که خودشان را تا حد آنها بالا بکشند و کارشان را بفهمند. گمانم این سیکل معیوب هیچ وقت به جواب نمیرسد.
اما کارهایی هم بوده که در ذهنم مانده است. امیر وارسته در چیدمان تعاملی «گذر نئولیبرالیسم» در آذر 1398 به ظریف، عراقچی و مردم عادی یک هدفون میداد و از آنها میخواست روی مسیری که با برگهای پاییزی پوشیده شده بود، قدم بزنند. همزمان با قدم زدن، در هدفون صدای ناله و فریاد کسانی بلند میشد و صدایی میگفت: «این صدای فرودستان است؛ آنها که روزی سایه بالای سرمان بودند و اکنون زیر پاهایمان لگد میشوند...» (اسلاید6).
یا چیدمان حمیدرضا صادقزاده در مهر 1400 در گالری فرمانفرما که با تعدادی پرنده سفالی، سیمرغوار شکل یک هواپیما را ساخته بود برای یادبود پرواز اوکراین و 176 مسافری که با یک خطای حیوانی جانشان را از دست دادند (اسلاید 7).
این روزها شهر پر از چیدمان و هنر مفهومی است با هنرمندانی ناشناسی که بهجای خلق اثر هنری در برج عاجشان، در کمال فروتنی مشغول کارند و از مردم هم انتظار بیجا ندارند. نمونهاش کسی که حوضهای پارکهای تهران را قرمز کرد، دانشجویانی که با مشتی سنگ و خاک مزار شهدای اخیر را بازسازی کردند یا کسانی در نقاط مختلف دنیا که در کنار هر چوب و تیرکی یاد خدانور لجهای را زنده میکنند. کاری که نه به زمان و مکان وابسته است و نه به امکانات خاصی نیاز دارد. شاید ویژگی هنر مفهومی خوب همین قابلیت تکثیرش باشد.
1401/8/20
پ ن: ویدئوی پرفورمنس امیر وارسته را میتوانید در صفحه اینستاگرامش ببینید.
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
تعریف ساده رقص، هماهنگی با ریتمی بیرونی یا درونی است. با یا بیموسیقی. در عرفان، زبان ذره برای تسبیح خالق و پروردگار است [2] و در آیینهای جمعی و دینی، عنصری ملزوم و ناگزیر. در هر زمان و مکان مفهوم ویژهای دارد، اما در تمام این سالها سادهترین مفهومش که بیان و بروز شادی در زندگی روزمره است، نفی و انکار شده.
یکی از هنرهای هفتگانه است، اما از منظر ایدئولوژی حاکم، هر جور حضور و کاربرد بدن و برآوردن نیازهای طبیعیاش، حتی از منظر زیباییشناسی، لهو و لعب، لغو و حتی تنبارگی و هرزگی است. طبیعی است که در جامعهای که اساساً خود فرد به رسمیت شناخته نمیشود و تن و بدنش محل مناقشه است، رقص هم محلی از اعراب نداشته باشد.
در این سالها اولین باری که رقص بهمثابه نوعی مقاومت جلوه بیرونی پیدا کرد، رقص پرستاران و کادر درمان در ایام کرونا بود؛ مقاومت در برابر هیولایی که نمیشد چهرهای واضح و مشخص برایش مجسم کرد و حاکمیت شاید برای نیاز جدی به کادر درمان ترجیح داد آن را زیرسبیلی رد کند. اما معنای رقصی که حالا از کشتگان جنبش اخیر و اطرافیان آنها میبینیم، رسماً صورتبندی یک اعتراض است. از رقص کردی مهسا و رقص بلوچی #خدانور_لجهای (لجعی) و اداهای شیرین نیکا شاکرمی که لر بود و حتی رقص ندا که انگار از سال 88 احضار شده بگیر تا رقص سوگ مادرانی که انگار برای جوانان ازدسترفتهشان سیاووشان میخوانند.
اصلیترین پیام آنها میل به زندگی است. از زاویه دیگر، تنوع و رنگبندی قومیتی آنها نهتنها عجیب و قابل تأویل است که ناخودآگاه باطلالسحر فرضیه تجزیهطلبی است.
میل زندگی مثل سنگ منجنیق، شیشه عمر جادوگر قصه را که با هر جور مظهر زندگی و زنانگی در ستیز است، تهدید میکند. این روزها در کنار سوگ و اشک و آه و اندوه، حتما کمی هم زندگی نزیستهمان را برقصیم و ناگفته آن را از هم ثبت کنیم. اگر نه بعد ما از کجا بدانند که مردگان این سال، عاشقترین زندگان بودند؟ [3]
[1]: سعدی.
[2]: رقص است زبان ذره زیرا/ جز رقص دگر بیان ندارد (مولوی).
[3]: شاملو.
1401/8/19
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
حدود دو ماه پیش ویدئویی از کنسرت داریوش وایرال شد که در آن جمعیت جوری ترانه «اون که رفته» را همخوانی میکرد که داریوش سکوت کرد تا ترانهاش را با طنین صدای آنها بشنود. بعد ویدئویی درآمد از دخترکی که در کنسرت رضا صادقی چنان از ته دل و با ضجه همراه او میخواند که جگر آدم کباب میشد. یک هنرمند چی میخواهد جز این که اثرش اینطور با بندبند وجود مخاطبش بیامیزد؟ راز ماندگاری یک اثر هنری چیست؟ چه چیزی باعث میشود لعل وجودش از زیر غبار زمان هم بدرخشد و حتی بیشتر از قبل؟
عیار هر اثر هنری در بستر زمان مشخص میشود و اگر از این آزمون سربلند بیرون بیاید، هویتی جدای از سازندهاش پیدا میکند. اما گاهی تاریخ روی دور تند است. زمان، همه چیز را فشرده میکند و شراب هفتساله، یکشبه جا میافتد. این دقیقا همان اتفاقی است که برای ترانه «برای...» شروین حاجیپور افتاد. از دل برآمد و بر دل نشست و فارغ از خالقش -که معلوم نیست کجا است - با بازاجرای خوانندگان و نوازندگانی که حتی فارسی نمیدانند، مرزهای جغرافیایی را درمینوردد.
کیارستمی میگفت ترجیح میدهد خودش بماند تا آثارش. گمانم خودش هم میدانست دروغ میگوید. مهمترین چیزی که هنرمند را به خلاقیت وا میدارد، به قول اروین یالوم، سائق (سوقدهنده، رانه) مرگ است. در انیمیشن «کوکو»، ارواح تا وقتی در جهان بعد هستند که هنوز در یاد و خاطره کسی روی زمین باقی مانده باشند. گاهی ماندگاری در شرایط اضطرار اتفاق میافتد و اضطراری بالاتر از مرگ نیست. مرگی که نقطه مقابلش زنده ماندن و حیات جسمی نیست و با «نحوه بودن» تعریف میشود. ترانه «برای» یک سرود جمعی است و شروین حاجیپور نوای موسیقیایی ابیاتی را که دیگران سرودهاند، درک کرده.
به این ترانه میشود اضافه کرد ترانههایی را که در این برهه، کارکرد دیگری پیدا کردهاند. از بازسرایی و بازخوانی سرودهای انقلاب 57 تا «بلاچاو» ایتالیایی و حتی ترانه «همصدای خوبم» گوگوش که از این به بعد آن را با حسوحال مهسا امینی در حال خواندن آن، به یادش خواهیم آورد.
1401/8/12
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
بین همه کسانی که دنبال میکنم، آنهایی که در مورد وقایع اخیر جور دیگری فکر میکنند، به تعداد انگشتان دو دست نمیرسد. چندتاشان سردبیران و مسئولان مهمترین رسانههای این مملکتاند. آن بندگان خدا هم مثل اکثر کسانی که من دنبال میکنم، اهل کتاب و روزنامه و فرهنگاند، اما نوع نگاه و تحلیلشان زمین تا آسمان متفاوت است.
یکی از آنها همان اوایل و اتفاقاً در پاسخ تلویحی به یکی از یادداشتهای من چیزی نوشت و اسم جنبش اخیر را گذاشت جنبش درندگی و برهنگی. درندگی را با تشدید «ر» یعنی «درّندگی» نوشته بود که وحشیگری معترضان را بهتر القا کند. بعد شاهچراغ هم استوری گذاشت و با فحش به فالوئرهای مخالفش دستور داد پیجش را ترک کنند. انگار آنها از داعش خواستهاند به شاهچراغ حمله کند.
بههرحال بر خلاف جوی که راه افتاده، من خشمام را سر آنها خالی نمیکنم. فقط نگاه میکنم و میبینم که دامنه برداشت آدمیزاد از کجا تا کجا میتواند متفاوت باشد یا چه چیزهایی و تا کجا میتواند این برداشتها را مخدوش کند. مثلاً چهطور میتواند کشتار زاهدان را نبیند یا کشتار شاهچراغ را نقطه مقابل زاهدان ببیند و معترضان را باعثوبانیاش تلقی کند؟ این کار برای من مثل وزنه زدن در بدنسازی است. تمرین میکنم از زاویه دید آنها هم به ماجرا نگاه کنم و شعارهای تحمل مخالف را از یاد نبرم.
فارغ از نتایج تلخ و شیرین دهه هفتاد و دوره اصلاحات، به باور من اگر بنا بر تغییر باشد، اتفاقاً بیشتر از قبل به آن شعارها نیاز داریم. همیشه ترسیدهام از اینکه تأیید دایره اطرافیانم در عالم حقیقی یا مجازی من را به سوگیری و خطا بکشاند. پس این چند نفر را حذف یا بلاک نمیکنم. به همان ناسزای زیر لب، ساییدن دندان بر هم و در نهایت طلب خیر برایشان اکتفا میکنم. ما باید بتوانیم به خلخالی درونمان لگام بزنیم. این را باید از همین حالا تمرین کنیم.
شما با خلخالی درونتان چه میکنید؟
1401/8/9
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
در شماره 20 «فیلم امروز» (ابان 1401)، در مطلبی با عنوان «روایت مبهم عاشقانههای سهراب» به فیلم «رویای سهراب» ساخته علی قویتن پرداختهام.
تجربه نشان میدهد باید درباره فیلمهایی نوشت که دوستشان داریم و بهزعم نویسنده حرفی برای گفتن دارند. به استناد تجربهای که میگویم، بعید میدانم قویتن این فیلم را با حمایت و همراهی خانواده سهراب ساخته شده باشد: کاشان قبل از انقلاب، یک کافه شیک و امروزی داشته به اسم «کافه شربتی» که پاتوق مسافران و سینماگرانی بوده که برای تولید فیلم به این شهر میآمدند. سهراب هم یکی از کسانی بوده که به این کافه رفتوآمد داشته و حتی در مقاطعی در هتل همان جا ساکن بوده. به حول و قوه الهی سالها است این کافه ریشهکن شده و دارند جایش یک مرکز خرید بیقواره میسازند.
گمانم سال 91 بود که شنیدم یکی از کارگران سابق این کافه ادعا میکند از سهراب یک نقاشی دارد. یک کشتی بود شبیه نقاشی ارژنگهای قدیم و بعید بود از سهراب باشد. اما بهانهای شد برای من تا با او درباره کافه شربتی کاشان بهعنوان یک «پاتوق» مهم از منظر مطالعات فرهنگی و همینطور کسی که سهراب را از نزدیک دیده، گفتوگو کنم. در روایت او در این گفتوگو که در روزنامه شرق چاپ شد، سهراب آدم موجهی بود اهل نماز و طاعت و لب به نوشابههای گازدار و غیرگازدار نمیزد. خانواده سهراب با واسطهای از خجالت من درآمدند و توضیحات من بابت اینکه همه اینها یک گزاره و فکت تاریخی درباره یک شاعر معروف است و نه تفتیش شخصی، لابهلای ناسزاها گم شد. من که البته به دل نگرفتم، اما میخواهم بگویم وقتی برای یک مصاحبه ساده که باب طبعشان نبوده چنین برخوردی کردند، برای ساخت چنین فیلم ضعیفی لابد باید زمین و زمان را به هم بدوزند.
پرسش سینمایی اساسی این است که حمایت نهادهایی مثل فارابی از فیلمهایی مثل «رؤیای سهراب» بر چه اصل و اساسی است؟ این سوال مهمی است که بدیهی فرض کردن و بیجواب ماندنش وقت و سرمایه بسیاری را نابود میکند.
خوشحال میشوم مطلب کامل را در شماره 20 «فیلم امروز» بخوانید.
1401/8/6
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
▪ این مطلب در انصافنیوز منتشر شده است.
در آستانه چهلمین روز شهادت مهسا امینی، پاسخ حاکمیت به اعتراضات عمومی، در عین گرفتن ژست گفتوگو از سوی برخی مسئولان، جز مشتی گزارههای پراکنده، نامنسجم و البته تهدیدآمیز چیز دیگری نبوده است. تنها مصداق عملی گفتوگو تا جایی که من رصد کردهام، برنامه «شیوه» در تلویزیون بوده است.
سخنان رئیس صداوسیما در جمع خبرنگاران هم نشان میدهد این برنامه برای خود حاکمیت هم اتفاق مهمی محسوب میشود. اما این تکخال حاکمیت چه ثمراتی داشته است؟ در این مدت به کدام بخش از سخنان کارشناسان غیرهمسو و منتقد حاکمیت توجه شده و چه تغییری در روند تعامل حاکمیت با معترضان اتفاق افتاده است؟
جبلی با اشاره به پربیننده بودن «شیوه»، آن را آغاز مسیر مستمر تبادل افکار در رسانه ملی عنوان کرده و گفته است: «همیشه گفتم رسانه ملی اگر در جایگاه واقعی خودش قرار بگیرد، برای بسیاری از مشکلات میتواند راهحل ارائه دهد. برنامه شیوه یکی از این تدابیر است که میتواند با باز کردن فضای گفتوگوی آرام و سالم و عالمانه، به برخی از شبهات جامعه در زمینههای مختلف پاسخ دهد که روزبهروز دارد به بلوغ خودش نزدیکتر میشود. امیدواریم الگویی باشد که هم بالغتر شود و هم مسیر مستمری برای فضای تبادل افکار فراهم کند.»
سؤال این است که چرا رسانه ملی بعد از اینهمه سال تکصدایی، در جایگاه واقعی خودش قرار نگرفته است؟ آیا نهایت توانش در چنین منازعهای با ابعاد جهانی، صرفاً تولید یک برنامه است؟ روند این «گفتوگوی آرام و سالم و عالمانه» چرا نباید پیش از این اتفاقات شکل بگیرد و بهعنوان یک رویه در بدنه رسانهای که عنوان ملی را یدک میکشد، ساری و جاری باشد؟ با یک نگاه حداقلی، ثمرات این «گفتوگوی آرام و سالم و عالمانه» در همین برنامه «شیوه» چه بوده است؟ کدام بخش از حاکمیت، با توجه به حرف منتقدان که بهعنوان نماینده مردم و البته با گزینش خود شما در این برنامه حاضر شدهاند، روش و منش خود را تغییر دادهاند؟ فکر نمیکنید بعد از چهلوچهار سال کمی برای الگوسازی دیر شده باشد؟
اما ادبیات جبلی راه را بر هرگونه پرسش دیگری میبندد. در نگاه او، این برنامه آوردگاهی برای پاسخ به منتقدان است که نتیجه قطعیاش فقط و فقط اقناع آنها است و لاغیر. چیزی که زمین تا آسمان با ماهیت و اصول گفتوگوی برد-برد متفاوت است. در گفتوگو حرف طرفین ارزش برابری دارد و صرفاً گزارههایی است با ارزش برابر و لزوماً قرار نیست به اقناع طرف مقابل بینجامد.
بخش نهایی سخنان او درباره بازیگران و مجریانی که در جریانات اخیر واکنش متضادی با موضع صداوسیما داشتند، دیدگاه وی درباره گفتوگو را عیانتر میکند. به گفته جبلی در قالب قرارداد به آنها گوشزد میشود که بعد از شهرت موظفاند بهعنوان نماینده رسانه ملی در ابراز نظر و بیان مواضع، تابع سیاستهای صداوسیما باشند و در غیر اینصورت باید مسیرشان را از صداوسیما جدا کنند. همین دیدگاه مختصر و مفید، مفهوم فردیت و اصالت در رسانه ملی را بهخوبی عیان میکند. چیزی که ماجرای عادل فردوسیپور، مشت نمونه خروار آن است.
حاکمیت با وجود چنین نگاهی به مقوله گفتوگو و نحوه شنیدن حرف مردم و معترضان، میتواند چه انتظاری از طرف مقابلش برای تغییر روش و «شیوه» حرف و اعتراض داشته باشد؟
▪ حافظ: شیوه چشمت فریب جنگ داشت/ ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم.
▪ منبع سخنان جبلی، روزنامه جام جم سوم آبان است.
1401/8/4
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
پررنگترین عنصر مشترک کارهای اخیر مجتبی جدی، مینیمالیسم بسیار پررنگی است که بر طراحی صحنه، بازیها و همه چیز نمایش احاطه دارد. در «تجربههای اخیر»، حتی از آکسسوار حداقلی صحنه هم به اندازه مورد انتظار استفاده نشده و میزانسنها و هر حرکتی از سوی بازیگران با امساک و حتی نوعی بخل همراه است.
کارگردان، سه سال پیش در آبان 98 هم همین متن امیررضا کوهستانی را با حضور بازیگران دیگری در خانه هنرمندان تهران به روی صحنه برده بود. کما اینکه «این نوبت از کسان» را هم در دو نوبت اجرا کرد. تکرار و اجرای مجدد کارهای قبلی، قبل از هر چیز نشاندهنده دغدغه کارگردان نسبت به فرم و اهمیت نسبیاش نزد او نسبت به متن و محتوا است. بهعبارت دیگر او تلاش میکند کشف و شهود و کاوشهای درونیاش در طول زمان درباره یک متن و امکانات جدیدی را که برای اجرا در اختیارش میگذارد، با دیگران به اشتراک بگذارد. و این برای او اصل ماجرا است.
در کنارش میتوان به چیزهای دیگری مثل فرم اجرا و حضور تماشاگران در دو طرف صحنه یا فاصلهگذاری و گفتوگوی مستقیم بازیگران با تماشاچیان که آن را به نمایشهای ایرانی و تعزیه نزدیک میکند هم اشاره کرد. او عقیده دارد تئاتر معاصر میتواند مفهوم باور را برای مخاطبش به چالش بکشد، تخیلاش را فعال کند و او را نسبت به حضور همزمانش در کنار اجرا آگاه کند. برای همین تلاش میکند تا همه چیز را به نفع تخیل مخاطب حذف کند.
گذشته از این، از نظر محتوا با توجه به شرایط اخیر هم میتوان تفاسیری از آن بیرون کشید. مثل حضور غالب و پررنگ جنگ در زندگی روزمره آدمها و نقشاش در نابودی عشق و انسجام خانوادگی و محوریت زنان در حفظ کیان خانواده و الخ.
«تجربههای اخیر» تا نیمه آبان در تماشاخانه ماه در حال اجرا است و بلیتش را میتوانید از تیوال تهیه کنید.
1401/8/2
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
این روزها فضای مجازی آینهای است از آنچه در بیرون و کف خیابان میگذرد. فضای مجازی هیچ وقت اینقدر حقیقی نبوده است.
پیش از این جنبش، نمایش پراغراق زندگی روزمره - از غذا و لباس و مهمانی و لبخند و رقص و گل و گیاه و الخ - «واقعیت»ی بود که صرفاً جلو دوربین شکل میگرفت و قرار بود بوی سرزندگی و خوشبختی بدهد. اما بیشتر وقتها به دلیل جایگزینیِ ناگزیر زندگی روزمره با روزمرگی و فاصلهاش با «حقیقت»، در نهایت به نمایشی مبتذل و مهوع میانجامید.
اما حالا آن اغراق مبتذل هم در بطن جنبش موجود و شعار اساسیاش «زن، زندگی، آزادی»، معنی و تفسیر جدیدی خلق میکند؛ نوعی پیشآگهی از وضعیت مردمی که میخواستند از دل روزمرّگی و در حقیقت روزمرگی (با سکون «ر») زندگی بسازند و با این روش دانسته و نادانسته در برابر هژمونی حاکم مقاومت میکردند.
فضای مجازی هیچ وقت اینقدر حقیقی نبوده است.
1401/7/18
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee