وب‌نوشته‌های جابر تواضعی

🔸 نشستِ چشم‌اندازِ بیضایی

🔹بررسی آثار و اندیشه استاد بهرام بیضایی

در موسسه مطالعات فرهنگی بهاران

با حضور:

▪️ جابر تواضعی

نویسنده، منتقد سینما و مؤلف کتاب «سر زدن به خانه پدری»

.

▪️ فرشید قلی‌پور

کارگردان مستند «چریکه بهرام یا ایمان به قدرت تصویر» و نویسنده کتاب «دانش‌نامه آثار بهرام بیضایی»

.

به میزبانی امیر سحابی

.

▪️ شنبه ۳۰ مهر از ساعت ۱۷ تا 18:30

▪️ میدان فاطمی، خیابان جویبار، کوچه نوربخش، پلاک ۲۱

ورود برای علاقه‌مندان آزاد و رایگان است.

.

▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:

Tlgrm.me/jabertavazoee

Instagram.com/jabber_tavazoee

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۲ساعت 14:9  توسط جابر تواضعی  | 

محمود ساطع در گروه می‌نویسد دکتر محمدحسین پاپلی یزدی کاشان است و قرار گذاشته که عصر در تحریریه کاج درباره موضوع این شماره که «بازار» است، با او مصاحبه کنیم. شهرت «شازده حمام» به‌خاطر وجه تاریخ شفاهی‌اش شاخک‌هام را تیز کرده و مترصدم بخوانم‌اش. مخصوصاً با تأکیدات دکتر نعمت‌الله فاضلی بر وجه مردم‌نگارانه کتاب. یک مستند پرتره هم از زندگی‌اش دیده‌ام و برایم آدم جذابی است. شناخت نسبی‌ام از او باعث می‌شود مسیر سؤال‌ها از همان اول در ذهنم شکل بگیرد.

دکتر پاپلی با وسواس اسم و شماره بچه‌های کاج را می‌نویسد و حواسش هست که از زیر امضای دو تا از کتاب‌های تاریخ شفاهی‌ام که مخصوص او آورده‌ام، در نروم. فکر می‌کنم این وسواس از جنس تعارفات معمول است. اما وقتی دو شب بعد یک شماره 915 می‌آید روی گوشی‌ام، معلوم می‌شود زود قضاوت کرده‌ام. مختصر و مفید می‌گوید «آتش و ابریشم» را خوانده و خیلی خوشش آمده. می‌خواهد بقیه مجموعه تاریخ شفاهی پنج‌جلدی‌ام را برایش ببرم و او هم بهم کتاب بدهد. کور از خدا چی می‌خواهد؟ دو تا چشم بینا. نویسنده از خدا چی می‌خواهد؟ این‌که دیگران و مخصوصاً آدم‌های خبره کاربلد کارش را بخوانند. از قضا وقتی می‌فهمم کارم عمیق و با دقت و حوصله خوانده شده که خواننده، غیر قوت‌هایی که همه می‌گویند، به ضعف‌ها هم اشاره کند که بقیه ندیده‌اند.

صبح پنج‌شنبه در باغ فین قرار می‌گذاریم. وقتی با همسرش دکتر فاطمه وثوقی و پسرش فربد در باغ قدم می‌زنیم، چند بار ما را رها می‌کند. با مردی که سعی می‌کند سکه‌اش را در چاه چشمه وسط کوشک صفوی بیندازد، هم‌کلام می‌شود و با خانمی کل می‌اندازد که می‌ترسد جفت‌پا از جوی بپرد. یا با یک افغان که با خانواده‌اش از مزار شریف آمده، درباره آیین‌های آن‌جا گپ می‌زند. همیشه فکر می‌کنم که آدم‌ها به مکان‌ها ارجحیت دارند.

هر چی تصویر نچسب از مفاهیم خشک جغرافی و یک جغرافی‌دان در ذهن دارید، دور بریزید. پاپلیِ جغرافی‌دان، برعکسِ این کلیشه از درس جغرافی، خیلی هم باحال و دوست‌داشتنی است. مرز علوم و مخصوصاً علوم انسانی بدجوری به‌هم ریخته و فقط نگاه بینارشته‌ای جواب می‌دهد. حالا ما با یک نویسنده/مردم‌شناس بازیگوش طرفیم که سن شناس‌نامه‌ای‌اش هفتادوپنج است و نشاط و کنجکاوی‌اش به اندازه یک جوان سی‌ساله می‌برد.

وقت خداحافظی «شازده حمام» را برای من امضا می‌کند و «مذهب عشق» را که رمان است و نه خاطره، برای محمود. کتاب کم دارد و آدرس می‌گیرد که برای بقیه بچه‌های تحریریه هم کتاب پست کند. حالا می‌فهمم اصرارش در گرفتن شماره بچه‌ها بی‌دلیل نبوده.

آدم‌ها از جغرافی و دانش‌گاه خسته می‌شوند، از قصه نه. آن وقت من همه کار می‌کنم که از داستان نوشتن فرار کنم. دکتر می‌گوید پیش نهاد مهندس محلوجی و بنیاد فرهنگ را برای نوشتن کتابی درباره جغرافیای کاشان رد کرده. وقت و حوصله این کار را ندارد و دوست دارد داستان بنویسد. حالا هم حتما به کاشان برمی‌گردد که هم‌چو کتابی بنویسد: «اگه این کار رو شروع کنم، شما هم هستی؟»

کور از خدا چی می‌خواهد؟!

1402/7/15

.

▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:

Tlgrm.me/jabertavazoee

Instagram.com/jabber_tavazoee

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۲ساعت 8:48  توسط جابر تواضعی  | 

علی چند تا عکس در واتساپ می‌فرستد از گذشته‌ها. گمانم تنها سفر کاری‌‌ای است که با هم رفتیم.
می‌نویسم: «چه جوان بودم.»
آهم را نمی‌بیند. می‌نویسد: «منم همین‌طور. و البته سرخوش و جوان.»
می‌نویسم: «من فقط جوان بودم.»


▪️پ ن: گمانم عکس‌ها مال سال 86 است و جشنواره‌ای که فقط یک نوبت برگزار شد.

1402/7/4

.

▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:

Tlgrm.me/jabertavazoee

Instagram.com/jabber_tavazoee

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر ۱۴۰۲ساعت 10:11  توسط جابر تواضعی  |