|
وبنوشتههای جابر تواضعی
|
در سوگ عشق، از مرحله انکار که میگذری، مجبوری به تلاش برای فراموشی کسی یا چیزی که دیگر نیست. مجبوری و میترسی. فراموشی او یعنی فراموشی بخشی از هویت خودت. مثل میخواره شازده کوچولو، مینوشی که فراموش کنی مینوشی. پس میدانی که مینوشی و میدانی که نباید.
بعد ترس از کم شدن یاد و فقدان غمش به جانت میافتد: «بیخودش تاب آوردم، بیغمش نمیتوانم...»
گاهی محک حالت را بهانه میکنی برای انگولک این زخم ناسور که ببینی او هنوز هست یا نه. و همین یعنی لاجرم باید به یادش بیاوری.
وقتی این تلاش فردی یا گذشت زمان -بهعنوان احمقانهترین داروی جهان- کموبیش جواب میدهد، به جایی میرسی که او محو و کم است و باید برای به یادآوردنش تلاش کنی. هم خوب است، هم غمانگیز. چون وسط این هجوم دریغ و افسوس، کشف میکنی که بیش از او و جزئیاتش، دلتنگ خودت و کلیات وضعیت و کیفیت حال خودت هستی در آن مختصات زمان و مکان.
اما باز هم بیدریغ و حسرت نیست. چون درک این کیفیت، بیحضور او ممکن نبود. «او» در فقدانش هم بیش از همیشه هست.
1402/5/30
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
حرف بهرام بیضایی درباره اسطوره آرش و تفاوت نمایشنامه «آرش» خودش با «آرش» سیاوش کسرایی را بارها به مناسبتهای مختلف نقل کردهام. بیضایی -نقل به مضمون- میگوید که آرش کسرایی قهرمان به ذات است، اما آرش من نه. آرش من در شرایطی قرار میگیرد که قهرمان میشود. ساده ترین پیام این جمله این است که هیچکس از شکم مادرش قهرمان به دنیا نمیآید و همه قابلیت قهرمانی دارند.
این دقیقا همان چیزی است که در مورد #الهه_محمدی و #نیلوفر_حامدی اتفاق افتاد. آنها موقع انعکاس ماجرای #مهسا_امینی نمیدانستند دارند زندگی روتین خودشان و میلیونها ایرانی دیگر بر هم میزنند و خبر نداشتند کارشان چه انعکاس عظیمی در ایران و جهان خواهد داشت.
اما حالا دیگر میدانند چه میخواهند، همانطور که همه ما. این دانستن، شرف رسانه و روزنامهنگاری است؛ حرفهای که وسیع و تنها و سربهزیر و سخت پیکر نحیفاش را به دوش میکشد و همین زیست شرافتمندانه، تحمل رنجی را که بر آنها و ما میرود، آسان میکند.
ما تا سالها این حرفه را با الهه و نیلوفر بهیاد خواهیم آورد.
1402/5/17
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
چند روز پیش یک یادداشت نوشتم درباره آهنگ «رئیس» کویتیپور که در انصافنیوز منتشر شد. ریا نباشد گمانم توانسته بودم در آن مطلب از منظر مطالعات فرهنگی، نقد هنری و سیاسی را به سرانجام نسبتاً خوبی برسانم. دوست روزنامهنگارم پیشبینی میکرد خوب دیده خواهد شد. گفتم تجربه نشان داده زحمت و ارزش یک مطلب با استقبال از آن، رابطه عکس دارد.
نشان به آن نشان تا حالا در همین اینستاگرام حدود 1400 تا بازدید داشته که کمتر از یکدهمشان -به قول پیجهای زرد- آن قلب قرمز را فشار دادهاند. گرچه مطمئنم مخاطبان خاموش زیاد دارم. اما آمار بازدیدکنندگان آن مطلب روی سایت، در کمتر از یک روز به بالای 20/000 نفر رسید و همین حالا که این یادداشت را مینویسم، رسیده نزدیک دوروبر 27/000 تا. حس عجیبی بود. شادی و ترس توأمان.
همه به امید مخاطب مینویسیم و دوست داریم مخاطب بیشتری داشته باشیم. اما مخاطب زیاد به همان اندازه ترسناک است و دستوبال آدم را میبندد. ترس از اشتباه، به اندازه کافی خوب نبودن و در یککلام کمالگرایی منفی به جانت میافتد و دستودلت برای نوشتن کلمات و جملات جدید میلرزاند. و این برای من که همیشه به اندازه کافی به خودم سخت میگیرم، چیز خوبی نیست.
موضوع «مخاطب» بود و اینکه بعد اینهمه سال نمیفهمم ملت چی میخواهند و چی نمیخواهند. بدانم هم نمیتوانم صرفاً برای میل مخاطب بنویسم. چه از نظر موضوع، چه حجم، چه انتخاب عکس. فقط سعی میکنم خودم باشم. چه در پستهای اصلی که ظاهراً کمی جدی و عبوس است، چه در استوریها که خشمام را با طنز بیان میکنم و نمکی میریزم که شاید لبخندی روی لب مخاطب بنشیند.
خروجی این سبک و سیاق این است که از 3000 فالوئر روز خبرنگار پارسال، رسیدهام به حدود 250 مخاطب جدید حلال (!) که خودشان ذرهذره و دانهدانه جمع شدهاند و قدم روی چشمم گذاشتهاند. که با احتساب اینکه بیش از شش ماه به دلایل شخصی پیج ام خصوصی بوده، آمار بدی نیست و با چیزهایی که نوشتهام، مطمئنم همهشان فالوئر حلال حلالاند.
1402/5/16
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
▪️ این مطلب در 1402/5/10 در انصافنیوز منتشر شده است.
غلام کویتیپور را با مشهورترین نوحهها یا سرودهای زمان جنگ مثل «ممد نبودی ببینی» و «عمه بابایم کجاست» و پس از آن با تکآهنگهایی با حالوهوای عاشورا میشناسیم. او سه سال پیش آهنگی را با موضوع «روز دختر» منتشر کرد که در آن با دختر سیزدهسالهای به نام پریچهر همخوانی کرده بود. اما آهنگ «رئیس» نقطه عطف تازهای در کارنامه این مداح/خواننده است که بهواسطه همان حضور پررنگ و مؤثرش در تبلیغات دوران جنگ، انگ «حکومتی» روی پیشانیاش حک شده است.
اهمیت آهنگ قبلی کویتیپور، از وجه اعتراضیاش در فرم و همخوانی با یک صدای زنانه میآمد. اما «رئیس» یک «نوحه-رپ» است که نوحهاش را خود کویتیپور خوانده و «رپ»اش را خواننده جوانی به نام دانیال مقدم. ماهیت اساسی موسیقی رپ اعتراض است و قرار گرفتنش در کنار نوحه، یک ساختارشکنی فرمی است. چیزی که لااقل من نمونه مشابهی برایش سراغ ندارم.
رپخوانی دانیال مقدم به لحاظ مضمونی حاوی شدیدترین انتقادها است و اگر «نوحه» را به معنی سخن پرسوزوگداز بگیریم، با محتوای انتقادی آهنگ و سوزوگدازی که لازم دارد، کاملاً همخوان است. نوحههایی که قبل از هر چیز ما را به یاد نوحههای کلاسیک و نوستالژیک خود کویتیپور در دهه شصت میاندازد. اما این شباهت، بیش از آنکه یادآوری و تضمین آنها یا زنده کردن وجه نوستالژیکشان باشد، نوعی پارودی و نگاه انتقادی به آنها و گفتمانی است که آن نوحهها در بستر آن شکل گرفتهاند. انگار که خواننده دوست دارد از آثار خودش آشناییزدایی کند و آنها را به چالش بکشد.
پارودی را نقیضه معنی کردهاند؛ تقلید طنزگونه از یک کار هنریِ دیگر که گاهی به نیت نقد یک اثر و حتی استهزاء آن ساخته میشود و گاهی هدفش فقط خنداندن است. «رئیس» رنگ و بوی طنز ندارد، اما متن ترانه از زبان سوم شخص جمع و با ضمیر «ما» روایت میشود و راوی، گذشته خود و جمعی را که با او همنوا شدهاند، نقد میکند:
«روزگارمون به شب خورده رئیس/ انتخابمون رکب خورده رئیس»
«ما رو به نداشتن عادت دادن/ اونا که دست رفاقت دادن»
سوزوگداز ذاتی قالب نوحه و چیزی که در پرسوناژ و صدای کویتیپور ما را به یاد دوران جنگ میاندازد، وجه پارودیک ترانهای است که روزی خوانندهاش در مسیر متعارف و ایدئولوژیک حاکم گام برمیداشت و برخی صدایش را به تخدیر و تهییج جوانان برای اعزام به جبهه متهم میکردند. پارودی او بر سبک و آثار خودش صرفاً نقد مسیری که خودش رفته نیست، نقد گفتمانی است که او تنها یکی از وجوه آن بهحساب میآید. توبهنامهای خودجوش و آزادوار از این جنس که چی فکر میکردیم و چی شد، بیآنکه کسی از او بخواهد یا حتی در این آشفتهبازار او را به خاطر بیاورد.
به اینها علاوه کنید زمان انتشار این آهنگ را در دهه اول ماه محرم و در آستانه عاشورا، بهعنوان مرکز ثقل تمام مناسبات مذهبی.
[1]: بخشی از تکست رپ آهنگ «رئیس».
1402/5/10
▪️ لینک این مطلب در انصافنیوز:
http://www.ensafnews.com/425474/%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a2%d9%87%d9%86%da%af-%d8%b1%db%8c%db%8c%d8%b3-%da%a9%d9%88%db%8c%d8%aa%db%8c-%d9%be%d9%88%d8%b1/
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
▪️ این مطلب در انصاف نیوز 1402/5/7 منتشر شده است.
دلیل اقبال عمومی نسبت به عزاداری هیأتهای یزد چیست؟
گمانم گذشته از ویژگیهایی ظاهری مثل لباس یکدست، نظم و ترتیب و انضباط در ایستادن و کارگردانی درست، هنرمندانه و موقر مراسم و همه چیزهایی که یک «اجرا» یا «پرفورمنس» زیبا را رقم میزند، عنصر اصلی را باید در مضمون نوحهها جستوجو کرد. اشعار نوحهها بهشدت «معاصر» و «بهروز» است و برای مخاطب آگاه و دردمند، چارهای جز همذاتپنداری نمیگذارد.
اما در یک نگاه کلیتر و فراختر، بهنظرم دو رویکرد کلی نسبت به دین، رویدادها و آیینهای مذهبی و در رأس همه آنها عاشورا وجود دارد که نتیجه دو جور خوانش است. نتیجه این دو خوانش در مورد عاشورا به دو مدل عزاداری منتهی میشود که من آنها را «عزاداری منفعل» و «عزاداری پویا» مینامم.
خوانش اول، فروکاستن و تقلیل یک تراژدی تاریخی-اسطوره ای در حد یک مناسبت تقویمی و تقلیل آن صرفاً بهمثابه یک ایونت، رویداد و نمایش پرشور مذهبی است که آگاهانه یا ناآگاهانه، حاصلی جز تأیید و تثبیت هژمونی ایدئولوژی سیاسی ندارد و عملاً در جهت بهرخ کشیدن «قدرت» گام برمیدارد. نتیجه این خوانش را میتوان «عزاداری منفعل» نامید.
در حالی که خوانش دوم میکوشد از منظر هرمنوتیک با تأویل و تفسیر این واقعه تاریخی-اسطورهای، معانی و مفاهیم جدیدی را از بطن آن استخراج کند و با توجه به آنچه در جامعه میگذرد، آن را معاصر و بهروز نگه دارد. حاصل این خوانش آگاهانه به دین، تاریخ، اسطوره و آیین، «عزاداری پویا» است. این منظر، تضمین گزاره «کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا» است، نه در حد یک گزاره ابزاری و محدود به یک مقطع زمانی خاص در گذشته، که تعمیم آن بهمثابه یک مَنش، روش و استراتژی کاربردی از ازل تا ابد تاریخ.
از این زاویه است که تصنیف «از خون جوانان وطن لاله دمیده» عارف قزوینی که در آغاز انقلاب مشروطه با اشاره به داستان سیاوش و به یاد اولین قربانیان آزادی سروده شده، بهعنوان یک نوحه مذهبی کارکرد پیدا میکند. زیرا درونمایه و روح حاکم بر آن نیز مثل عاشورا، ایستادگی و مبارزه با ظلم و نفی هر گونه انقیاد و بردگی است. این دقیقاً نقطهای است که تاریخ، اسطوره، آیین، سیاست و خود زندگی با هم تلاقی میکنند.
1402/5/7
▪️ لینک این مطلب در انصافنیوز:
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
▪️ این مطلب در روزنامه اعتماد 1402/4/31 منتشر شده است.
هر هنرمند/فیلمسازی ممکن است بتواند نسبت به موضوع و شخصیتهایش ژست بیتفاوتی و بیقضاوتی بگیرد، اما نمیتواند در باطن هم موضع و قضاوتی نداشته باشد. به فرض محال حتی اگر در اثرش قضاوتگر نباشد، حداقل کارش نمایش یک موقعیت و ایجاد بستر برای قضاوت مخاطبان است. پس مهم این است که بتواند خودش را خوب پشت این نقاب پنهان کند. این کاری است که فیروزه خسروانی بهخوبی از پس آن برآمده و بستری فراهم کرده که آخرش مسئولیت این قضاوت را به مخاطب محول کند و بتواند بگوید اصلاً هرچه شما بگویید. اینکه او زندگی خانوادگی و شخصی خودش را به نمایش میگذارد، او را مختار جلوه میدهد و روایت نمایشی و دراماتیکش ما را از قضاوت ناگزیر میکند. درحالیکه فیلمش بهعنوان یک مطالعه موردی (Case study)، درباره موضوعی که اتفاقاً با گذشت زمان فراگیرتر شده، بهشدت برای تأویلهای سیاسی اجتماعی راه باز میکند.
ما در وهله اول با یک مستند بازسازی روبهروییم که رسماً فیلمنامه دارد و روایتش را با تلفیقی از تصاویر آرشیوی و عکسهای خانوادگی فیلمساز پیش میبرد. اگر زندگی پدر و مادر را به دو بخش قبل و بعد میانسالی یا قبل و بعد انقلاب تقسیم کنیم، حتی صدای آنها، گذشته از انتخاب واژهها، لحن و آکسانگذاری متفاوتی دارد و اتفاقاً حرف اساسی فیلم، همین «تغییر» است. صدای پدر در هر دو بخش، مهربان و پذیرا و فروتن است؛ مهری که ناشی از عشق و مدارا است. صدای مادر هم در بخش اول یعنی قبل از انقلاب، بیشتر ترسخوردگی یک دختر نوجوان در روبهرویی با محیط و شرایط جدید را القا میکند. در حالی که در بخش دوم یعنی در آستانه انقلاب و بعد از آن، عصبی، متعصب و عصیانگر است در پیروی از یک رفتار عادتی و نیز عجول برای جبران مافات.
رویکرد مادر فقط به خودش و گذشتهاش مربوط نیست و میشود بهوضوح آن را در آیندهای دید که اکنون ما در حال تجربهاش هستیم. آیندهای که ذیل دوگانه انقلابی/غیرانقلابی، دوگانههای دیگری مثل مذهبی/غیرمذهبی، باحجاب/ بیحجاب و ... شکل گرفت و دور از ذهن نیست که در آینده دوگانههای دیگری هم شکل بگیرد. نتیجه مشترک این دوقطبیت در خانواده، اگر جدایی قطعی بین زن و مرد نباشد، دستکم جدایی عاطفی میان آنها و همینطور فرزندان خواهد بود و در گستره وسیعتر هم باعث انشقاق و عدم هماهنگی اعضای جامعه خواهد شد. درست است که آنات و لحظات یک خانواده در هیچ جای تاریخ ثبت نمیشود، اما از هر چیز دیگری اصالت بیشتری دارد.
«رادیوگرافی یک خانواده» یک مطالعه موردی است درباره اینکه یک اتفاق بیرونی –اینجا انقلاب و حواشیاش- چه قدر میتواند نهاد خانواده و بهطور کلی ارتباطات انسانی را تحت تأثیر قرار دهد. درباره وجوه ساختاری فیلم به این بسنده میکنم که کار زیرکانه و جسورانهای است. جسورانه است چون منهای سکانس آخر که مادر را در حال نماز خواندن میبینیم، تقریباً تمام فیلم با عکسهای خانوادگی، پلانهایی از مکانها و مخصوصاً تصاویر آرشیوی شکل گرفته و میشود گفت از هیچ ساخته شده. و زیرکانه است چون توانسته با مستندنمایی همین هیچ، حرفش را به نحو تأثیرگذاری بیان کند.
1402/4/31
▪️ لینک این مطلب در اعتماد:
www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/203703/%D9%8A%D9%83-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%8A-%D8%B2%D9%8A%D8%B1%D9%83%D8%A7%D9%86%D9%87-
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee