|
وبنوشتههای جابر تواضعی
|
هرازگاهی توی باغچه یکی از دوستان دورهم جمع میشویم. حضور خلوت انس و از این حرفها. دهدوازدهتا نرهغول توی دهه پنجم زندگیشان که هرکدام در کاروبار خودشان صاحبنظرند، دوباره برمیگردند به تنظیمات کارخانه سی سال پیش، بین سالهای 71 تا 75 در دبیرستان محمودیه. گیرم بعضیهامان یکیدوتا بچه داریم همسن همان موقع خودمان که باید نصیحتاش کنیم کارهایی را نکند خودمان میکنیم.
سن واقعاً یک عدد است. اگر خیال میکنید حرفها و شوخیهامان فرق میکند، اشتباه میکنید. بیمزه و بامزهاش هم دَرهم است. گاهی میشود در حد «من خرم»هایی است که پشت کاپشن هم میچسبانیدم و هر و کر میخندیدیم. چه میکنیم؟ همان کارهایی را که همه مردان مجرد میکنند: چای، قلیان، نوشابا، ورق، دعوا و جرزنی سر کشتن و نکشتن، شوخیهای بیمزه مردانه، والیبال توی آب، دعوا و جرزنی سر یک امتیاز، شوخیهای بیمزه مردانه توی آب، مرور هزارباره خاطرات دبیرستان و افشای پشت پرده شیطنتها، مرور هزارباره خاطرات آشنایی و جداییها و حسرتها، و البته همزمان تبادل نظر درباره اینکه کی صلح نوبل میگیرد یا اینها کی تمام میشوند.
بعد دوباره همه اینها از اول. گاهی این وسط یکی مثل فوک دریایی میپرد توی آب. دوبار طول استخر را زیرآبی میرود و بعد کنار استخر لش میکند به قلیان کشیدن که ورزش زیاد به بدنش آسیب نزند.
ساختار این دورهمیها مثل جلسات هفتگی پنجشنبهها است در اواخر دبیرستان که هربار میرفتیم خانه یکی و تا صبح میماندیم. یک عده درس میخواندند، چند نفر ورق بازی میکردند، یک عده پورن میدیدند، چند نفر نماز شب میخواندند، و هر کس بین همه این گروهها میچرخید. از همان موقعها پلورالیست بودیم، وقتی پلورالیسم مد نبود.
یکی از بچهها چندسالی است نیامده و در این مدت رواندرمانگر و روانکاو شده و یک کتاب از فروید هم ترجمه کرده. نمیدانم چرا هرکس از ما فاصله میگیرد، تندتند از پلههای موفقیت بالا میرود. حالا احتمالاً آمده برای حرفهای فروید کِیساِستادی (نمونه موردی) پیدا کند. مرحوم فروید وضعاش از ما ایرانیها بدتر بوده و اعتقاد داشته از قضا هرکس بیشتر حرف جنسی میزند، سالمتر است. رفیق ما هم وقتی حجم حرفهای +18 ما را میبیند، میگوید متأسفانه همه سالماند و دست خالی و ناامید برمیگردد.
یکبار که توی جکوزی کنار استخر لش کردهایم و حرفهای خیلی مهمی میزنیم، خیال میکنم یک پری دریایی خرامان و با ناز از وسط استخر بالا میآید و به من –فقط به من- لبخند میزند. دارم فکر میکنم لابد این استخر کوچک به آبهای آزاد ربط دارد که یکهو محو میشود.
یکی از بچهها بعد سفر مینویسد: «سفر لذتبخشی بود با رفقایی که هیچ آبرویی واسه باختن ندارن.» عجب جمله قصاری! فکر نمیکردم بیآبرویی را بشود در باب مدح بهکار برد.
چه خوب که پری دریایی واقعی نبود. اگر واقعی بود، احتمالاً هیچکدام سالم برنمیگشتیم و بیآبرویی معنی دیگری پیدا میکرد. این دورهمیها مثل یکجور نفس عمیق است. هر آدمی باید از این جمعها داشته باشد. اما پری دریایی آزمون خوبی برای رفاقت نیست. فقط با خیالش میشود یک داستان نوشت تو مایههای «جهان با من برقص» سروش صحت.
1404/7/22
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
قلب هر کس حفرهای دارد که هیچ وقت با هیچ چیز پر نمیشود. از این حفره، همیشه یک سوز سرد میآید؛ سرمای تنهایی، سوز بیپناهی.
کسی اگر صادقانه بگوید «دوستت دارم»، انگار جلو این حفره مینشیند و ناخودآگاه از سوز تنهایی و بیپناهی کم میکند و نمیگذارد قلب کسی که دوستش دارد، یخ بزند.
مثل پتروس فداکار که انگشتاش را در سوراخ سد کرد و نگذاشت شهر زیر آب فرو برود.
1404/7/8
عکس: ج. ت
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
پانزدهمین جشن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران، عصر شنبه ۸ شهریور در تالار قلم کتابخانه ملی ایران برگزار شد.
با حضور ناصر ممدوح، مهران احمدی و جابر تواضعی، دیپلم افتخار بهترین نقش مکمل مرد به علیرضا ثانیفر برای فیلم «علت مرگ نامعلوم» و تندیس این بخش به مجید صالحی برای فیلم «برف آخر» اهدا شد.
دبیر این جشن، جعفر گودرزی بود و اجرای آن را فرزاد حسنی بر عهده داشت.
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
در شماره 54 ماهنامه «فیلم امروز» (شهریور 1404)، مطلبی دارم درباره سریال «سووشون» ساخته نرگس آبیار که با اقتباس از رمان زندهیاد سیمین دانشور ساخته شده.
با توجه به اینکه در زمان نوشته شدن مطلب فقط چهار قسمت از سریال منتشر شده بود، این نوشته پیش از آنکه نقد سریال باشد، با محوریت «سووشون»، به چندوچون اقتباسهای اخیر در سینمای ایران میپردازد؛ مواردی مثل چالشهای کلی اقتباسهای سینمایی، ضرورت اقتباس از این رمان در این مقطع، وفاداری بیاندازه فیلمنامهنویسان به رمان و پیامدهای آن در سریال، و پررنگ شدن ادبیات چپ در محصولات اخیر شبکه نمایش خانگی.
در بخشی از این مطلب میخوانید: «سریال "سووشون" کلاً مفهومی به نام ایجاز را زیر سؤال برده است. سکانسهای طولانیای که به سکانسپلان پهلو میزنند، کم نیستند. ما در آنها با دوربین سرِ دست سرگردانی طرفیم که لحظهای آرام و قرار نمیگیرد، بیخود و بیجهت بین آدمها میچرخد و حتی گاهی خط فرضی را هم میشکند، بدون اینکه هیچ توجیه معنایی و مفهومی داشته باشد. این دوربین سرگردان، نمای نقطهنظر زری هم نیست و معلوم نیست از زاویه دید کی و کلاً با چه هدفی اینقدر شلنگتخته میاندازد که جز به رخ کشیدن کارگردانی، بیاغراق نتیجهای جز سرگیجه و چشمدرد برای بیننده ندارد.»
1404/6/7
.
▪️مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee