|
وبنوشتههای جابر تواضعی
|
سوگ عشق، حال عجیبی است. هیچ روزی و ساعتیاش مثل روز قبل نیست. اسمش شاید همان اسم روزهای قبل - دلتنگی و عاشقی و ... – باشد، رسمش و زخمش اما هر روز و بلکه هر ساعت، تازه است. زخم ناسوری که همانقدر که دردناک و ویرانکننده است، گریزناپذیر است و همراه با عذاب وجدان.
و آیندهای که با این سؤالات پر از ابهام است:
حالا گیرم این غم را فراموش کردم؛ بعدش چه کنم؟ به چی و کی فکر کنم؟ به کی بگویم «دوستت دارم»؟ «دوستت دارم» را از کی بشنوم؟
این فراموشی، پشت پا به تکتک لحظات آن خاطره خوب نیست؟ له کردن هویتی از خودم نیست که در آن مقطع شکل گرفته، رشد کرده و بالیده؟
حالا در نبود او و هویت گمشدهام چه کنم؟ اصلاً من بدون او کیام؟
1402/6/28
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee