|
وبنوشتههای جابر تواضعی
|
اعتراف میکنم در این سی و اندی سال که با هنر مأنوسم، هنوز بسیاری از آثار هنری - مخصوصاً در حوزههایی مثل تجسمی و تئاتر- را درک نمیکنم. اینجور وقتها دغدغه مخاطب باعث میشود از خودم بپرسم از مخاطب بیچاره چه انتظاری باید داشت؟ صاحبان این آثار، وظیفه مردم/مخاطبان میدانند که خودشان را تا حد آنها بالا بکشند و کارشان را بفهمند. گمانم این سیکل معیوب هیچ وقت به جواب نمیرسد.
اما کارهایی هم بوده که در ذهنم مانده است. امیر وارسته در چیدمان تعاملی «گذر نئولیبرالیسم» در آذر 1398 به ظریف، عراقچی و مردم عادی یک هدفون میداد و از آنها میخواست روی مسیری که با برگهای پاییزی پوشیده شده بود، قدم بزنند. همزمان با قدم زدن، در هدفون صدای ناله و فریاد کسانی بلند میشد و صدایی میگفت: «این صدای فرودستان است؛ آنها که روزی سایه بالای سرمان بودند و اکنون زیر پاهایمان لگد میشوند...» (اسلاید6).
یا چیدمان حمیدرضا صادقزاده در مهر 1400 در گالری فرمانفرما که با تعدادی پرنده سفالی، سیمرغوار شکل یک هواپیما را ساخته بود برای یادبود پرواز اوکراین و 176 مسافری که با یک خطای حیوانی جانشان را از دست دادند (اسلاید 7).
این روزها شهر پر از چیدمان و هنر مفهومی است با هنرمندانی ناشناسی که بهجای خلق اثر هنری در برج عاجشان، در کمال فروتنی مشغول کارند و از مردم هم انتظار بیجا ندارند. نمونهاش کسی که حوضهای پارکهای تهران را قرمز کرد، دانشجویانی که با مشتی سنگ و خاک مزار شهدای اخیر را بازسازی کردند یا کسانی در نقاط مختلف دنیا که در کنار هر چوب و تیرکی یاد خدانور لجهای را زنده میکنند. کاری که نه به زمان و مکان وابسته است و نه به امکانات خاصی نیاز دارد. شاید ویژگی هنر مفهومی خوب همین قابلیت تکثیرش باشد.
1401/8/20
پ ن: ویدئوی پرفورمنس امیر وارسته را میتوانید در صفحه اینستاگرامش ببینید.
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee