وب‌نوشته‌های جابر تواضعی

تاریخ رشته مطالعات فرهنگی، روز بیست‌وهشتم بهمن 1402 با دفاع من از پایان‌نامه ارشدم با عنوان «بازنمایی شهر در سینمای بیضایی؛ مطالعه موردی: سگ‌کشی» با نمره بیست، به دو بخش تقسیم شد. سپاس ویژه من، نه از سر تعارفات مرسوم، از آن دکتر نرگس نیکخواه قمصری است که خیلی بیش از آن‌چه وظیفه استاد راهنما است، حوصله به خرج داد و اگر نبود همراهی و هم‌دلی ایشان، هزارباره را رها کرده بودم. هم‌چنین سپاس‌گزارم از داوران بزرگوار، دکتر محمد گنجی و دکتر کمال موسوی.

بعد لیسانس معدن صنعتی اصفهان، چندباری از سر تفنن در کنکور ارشد شرکت کردم: سال 80 یا 81 در رشته مدیریت بازرگانی که با این‌که خواندم، قبول نشدم. سال 86 در رشته مدیریت اجرایی که نخوانده قبول شدم و رتبه‌ام به درد نمی‌خورد، و سال 89 در رشته تهیه‌کنندگی دانش‌کده صداوسیما که نخوانده قبول شدم و مصاحبه هم خوب پیش رفت و بعد هشت ماه برو و بیا در گزینش رد شدم.

بعد از آن، عطای دانش‌گاه را به لقایش بخشیدم تا 98 که دوستی اغفالم کرد که مطالعات فرهنگی را فقط برای تو ساخته‌اند. بعد کلی تحقیقات، وقتی دیدم پربی‌راه نمی‌گوید، این بار هم با انرژی تمام و نخوانده کنکور دادم و چون نمی‌دانستم باید کدام درس‌ها را بزنم، اول تا آخر دفترچه را سیاه کردم. اما متأسفانه آن‌هایی که خوانده بودند، حقم را خوردند و من شبانه قبول شدم. ما نسلی هستیم که باید پول‌مان می‌دادند درس بخوانیم. برای همین به تریج قبایم برخورد و همان سال دوباره امتحان دادم. فقط این‌بار اسم درس‌ها را کف دستم تقلب نوشتم که همه دفترچه را نزنم. و بدین ترتیب با این‌که درصدهام از پارسال کم‌تر شده بود، از شبانه این رشته در دانش‌گاه کاشان آمدم به روزانه.

خوب یا بد حادثه، به کرونا خوردیم و شد آن‌چه شد. از خیلی چیزها که کرونا فقط بهانه‌اش بود و بعدها شاید مفصل‌تر درباره‌شان بنویسم، دل‌زده شدم و انگیزه‌ای برای پایان‌نامه نبود و بارها خواستم رها کنم. این‌بار هم با اخطار اخراج دفاع کردم. قبول است که یک ارشد ناقابل پنج سال طول کشید، ولی اگر کسی پرسید بگویید می‌خواسته پایه‌اش قوی بشود. گرچه دایره واژگانی و دید اجتماعی‌ام گسترده‌تر شد و لابد دیده‌اید گاهی چیزهایی از آن به همین یادداشت‌ها هم نشت می‌‌کند.

اگر حمل بر خودستایی نکنید، گمانم اگر ده سال زودتر با این رشته آشنا شده بودم، حالا حرفی برای گفتن داشتم. اما حالا ادامه‌اش در دکتری، حکایت سر پیری است و معرکه‌گیری. دوسه سال پیش یادداشتی نوشتم با عنوان «اختگی نهاد دانش‌گاه» که هم‌چنان به آن باور دارم. این اختگی شامل همه چیز است: از سطح دانش استاد و دانش‌جو بگیر تا مطالبه و کنش‌گری و عاملیت‌شان، و ادبیات صلب و بی‌انعطاف و مهوع‌ دانش‌گاهی که تاثیرش در این یادداشت هم پیدا است. قوانین و مناسبات پوسیده‌ای که دیگر نه من می‌توانم خودم را با آن‌ها هماهنگ کنم، نه این سیستم اخته یکی مثل من را برمی‌تابد.

به غیر از خانواده، ممنونم از حضور مهدیار زمزم عزیز و مهدی عرشی بزرگوار که عکس و فیلم این جلسه، یادگار و هنر آن‌ها است. همین‌طور محمود ساطع نازنین که تعارف قمصری و به رسم ادبم را جدی گرفت و مهدی سبزئی که هرجا اسم سینما و مخصوصا بیضایی باشد -ولو به چین- او هم مثل اختلاس‌های بانک ملی می‌درخشد.

پ ن: عکس‌ها را در پست قبل کانال یا اینستاگرام ببینید.

1402/12/13

.

▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:

Tlgrm.me/jabertavazoee

Instagram.com/jabber_tavazoee

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین ۱۴۰۳ساعت 13:32  توسط جابر تواضعی  |