|
وبنوشتههای جابر تواضعی
|
عشق میتواند جاسوئیچی ساده و ارزانی باشد که برای اینکه از سر خودت بازش کنی یا حتی بیمنظور بهش دادهای و او جلو ماشیناش آویزان کرده. به یاد تو باهاش حرف میزند، درد دل میکند، شکوه میکند، قربان صدقه میرود، و حتی گریه میکند وقتی دلش از فشار حجم نبودن و نداشتنات مچاله است. وقتی حسرت بوییدن و بوسیدنت مثل خنجر توی قلبش فرو میرود.
این جاسوئیچی حالا دیگر یکمشت نخ ساده و بیارزش نیست، الهه عشق او است در معبد ماشیناش. الهه عشق است، بهواسطه انرژی عشقی که رویش سوار شده با گفتن روزی هزاربار «دوستت دارم». الههای که با تکانهای هر دستانداز، بیشتر یادآوریات میکند: «میم... میم...»؛ صورت عینی و تظاهرات بیرونی چیزی که در دلش میگذرد.
این جاسوئیچی، حالا دیگر نه یکمشت نخ است، نه ساده است، نه بیارزش. حتی جاسوئیچی هم نیست. توتِم او است، الهه توأمان عشق و حسرت او است. نه بهخاطر تو که برای از سرباز کردن دادهای، به خاطر او که آن را نشان دوست داشتن تو فرض کرده و فرض محال که محال نیست. هیچ چیز محال نیست، وقتی طی کردن چند روز دیگر را هم راحتتر میکند.
1402/12/11
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee