وب‌نوشته‌های جابر تواضعی

حاجی‌آقا قبل این‌که حاجی بشود هم برای ما حاجی‌آقا بود. سال 61 بابا و مامان با قرعه‌کشی برنده حج شدند. مامان گفت زشت است پدرت هنوز مکه نرفته و ما برویم. با اصرار، حاجی‌آقا و عزیز را راهی کردند.

یادم نمی‌رود سال 70 که با ما آمد اصفهان، با فکر و خیال سعید کاری کرد که وسط کار برگشتیم. آخرین سفر خودش هم مشهدی بود که چند سال پیش به خاطر سعید نیمه‌کاره رها کردند و برگشتند. این‌ها با خاطره‌های کودکی بابا نمی‌خواند که می‌گفت هر هفته با بازاری‌ها و در رأس آن‌ها «حَیس‌ وِلی» (حاج سید ولی توسلی) کاسب قدیمی و شوخ‌طبع بازار، جیپ کرایه می‌کردند و راهی در و دهات می‌شدند و تمام‌وقت مشغول شوخی و خنده و آب‌بازی بودند. و اگر او نمی‌آمد، کسی نمی‌رفت.

حاجی‌آقا لابد بعد سعید آدم دیگری شده بود. آردش را بیخته بود و الکش را آویخته بود. تا من چشم باز کردم، چیزی جز این ندیدم. بدون هیچ تلاشی برای تغییر و تنوع. گاهی فکر می‌کردم جز سعید، بالا و پایین دیگری تو زندگی‌اش نیست. اشتباه می‌کردم. درد سعید آن‌قدر زیاد بود که بقیه‌اش به چشم نمی‌آمد.

پسر حاجی بود و بازاری، اما در نهایت سادگی زندگی می‌کرد. البته که از جبروت پدر چیزی نمانده بود، اما او هم دنبال مال دنیا نمی‌دوید.

سال‌ها بود حساب بانکی هم نداشت. ندیدم حسرت کسی یا چیزی بخورد. همیشه می‌گفت: «می‌خواد چه کنه؟ که چه‌طو بشَه؟»

نوعی بی‌تلاشی و شاید گریز عامدانه از کسب مال دنیا. به باور من «قناعت» از جنس تسلیم و رضای بعد تلاش است و این‌جا فقرِ کلمه باعث می‌شود اسمش را «قناعت» بگذارم. اما اگر به این کلمه رضایت بدهم، بی‌اغراق می‌توانم بگویم نماد قناعت بود.

سال 95 که ماشین خریدم، بردمش باغ فین. کمی از گذشته‌ها اختلاط کرد و از شلنگ‌تخته‌ها و شیرجه‌های جوانی گفت در چشمه فین.

سال 97 هم بردمش قم. با بابا دم حرم پیاده‌شان کردم. تا کارم تمام بشود و برگردم، عصر بود و هیچ کبابی‌ای باز نبود. به تور یک پیتزافروشی خوردیم که رسالت آن روزش این بود که بدترین پیتزای زندگی ما را به خوردمان بدهد. تا مدت‌ها سر همین کل‌کل داشتیم. او کیفیت بد پیتزا را سر من می‌کوبید، من می‌گفتم شما کباب و پیتزایی بخر که ما یاد بگیریم. بابا که حریف ما نمی‌شد، بین خنده و لب‌گزه مردد می‌ماند.

▪ ادامه در پست بعد

1402/1/20

.

▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:

Tlgrm.me/jabertavazoee

Instagram.com/jabber_tavazoee

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۲ساعت 11:56  توسط جابر تواضعی  |