|
وبنوشتههای جابر تواضعی
|
دوستی تعریف میکرد رفته بوده مشهد، زیارت امام رضا. موقع ورود به صحن، میبیند پیرمردی دم در دست بهسینه میگذارد و با لهجه غلظ مشهدی میگوید: «مُدونی، مُتونی» و میرود. یعنی هم میدانی، هم میتوانی.
زندهیاد هوشنگ گلشیری در شماره عید کارنامه بهعنوان سرمقاله، بهاریهای نوشته بود که بیشترش تفسیری بود از دعای تحویل سال. هرچی میگردم، پیداش نمیکنم و مجبورم نقل به مضمون بگویم. چیزی که ته ذهنم مانده، نگاه ساختارگرایانهاش بود به این دعا: «یا مقلبالقلوب و الابصار...»
اینکه همین چهار خط پر از «الف» است و چون این حرف رو به بالا است، ناخودآگاه درخواست و تمنا از عالم بالا را تداعی میکند. سه خط با درخواست و استغاثه صداش میزند و خط چهارم، تازه با التماس چیزی را میخواهد که خودش هم نمیداند چیست. وقتی کسی نمیداند «احسن الحال» چیست، بهترین کار این است که همه چیز را به خودش بسپارد.
من مدتها است تکلیفم با خیلی چیزها معلوم نیست، از جمله با دعا. اما در زمانهای که جز این کاری از دستمان برنمیآید، جمله آخر این دعا، قشنگ و زیرکانه است.
پس اگر راست میگویی، اگر اینطور که میگویند هم دانایی و هم توانا، یا به قول آن پیرمرد مشهدی هم مُدونی و هم مُتونی، حال ما را به بهترین حال تغییر بده.
1402/1/2
.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee