وب‌نوشته‌های جابر تواضعی

توی تاریکی گاهی گم می‌کنم کدام‌شان شیر خورد و کدام‌یکی نخورد. اما اوس‌محمد و پسرش توی آن نور کم تشخیص می‌دهند. حتی می‌دانند هر بزغاله مال کدام ور کَند است. می‌گویند: «معلومه!». جوری می‌گویند که در عقل و شعور خودم شک می‌کنم. وسطش اوس‌محمد از وضع و حال خودش می‌گوید و این‌که دیگر نمی‌صرفد. این‌که دخترش عارش می‌شود به خواستگارش بگوید پدرم چوپان است، تأکید می‌کند بگویند چوب‌دار است و صاحب‌مال.

- دیشب یکی از بزغاله‌ها سرما خورده بود و برده بودم خانه. الم‌شنگه راه انداخت که بو می‌ده. گفتم کجا بو می‌ده؟ آدم حظ می‌کنه.

شیر دادن بزغاله‌ها که تمام می‌شود، صدای زنگوله پیش‌قراولان گله بلند می‌شود. صحنه جذابی است که یکی‌دوبار دیگر هم دیده‌ام. غوغایی است صحنه به‌هم رسیدن بزغاله‌هایی که مست بوی شیرند و مادرهایی که جز به بزغاله خودشان شیر نمی‌دهند. ولی حالا هم سرد است و هم شیری در کار نیست.

جلو کَنده دوسه تا آخورمانند است. بزها جلو یکی می‌ایستند و گوسفندها و میش‌ها جلو یکی. این‌جا هم اختلاف طبقاتی مصداق دارد. منتظرند به جبران نبود علف صحرا، یک کف دست جو بخورند و بعد بروند توی کَنده.

توی کَنده، اوس‌محمد و پسرش دوباره تک‌تک بزغاله‌ها را از آغل‌های خودشان درمی‌آورند و می‌اندازند زیر بزی که فکر می‌کنند مادرش است. از کجا؟ خب معلوم است! حدس‌شان هفتادهشتاد درصد درست درمی‌آید. فوقش اشتباه می‌کنند و اگر بزغاله سماجت کند، تاوانش را با یک لگد پس می‌دهد. اوس‌محمد شاخ‌ بزهایی را که پا نمی‌دهند. به دیوار می‌بندد و ما نگه‌شان می‌داریم که بزغاله شیر بخورد. در واقع خفت‌اش می‌کنیم.

گرگی از بالای کوه‌هایی که سفیدی برفش نوید سالی پرآب است، زوزه می‌کشد: «گرگم و گله می‌برم...»

اوس‌محمد زیر لب فحش می‌دهد. چند وقت پیش یکی‌شان به گله زده و هشت‌تا حیوان را لت‌وپار کرده. او را کشته‌اند و هنوز سه‌تای دیگر هستند. اوس‌محمد می‌گوید سگ‌های گله، یک‌بار با گرگ درگیر شده‌اند و حالا حسابی می‌ترسند. با این حال در جواب زوزه گرگ، پارس می‌کنند که عرض اندامی کرده باشند: «چوپون دارم نمی‌ذارم...». کنتور که نمی‌اندازد. سگ‌ها از بالای تپه پایین نمی‌آیند. بیچاره‌ها شبانه‌روزی‌اند. صبح‌ها دنبال گله، شب‌ها مراقب گله. می‌گویم: «به اینا چیزی نمی‌دید؟»

- یه تکه نون پیش‌شون می‌اندازیم.

با هم برمی‌گردیم توی آبادی. فکر می‌کنم شاید لاشه آن بزغاله، شام خوبی برای آن‌ها باشد.

پایان

1401/11/20

.

▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:

Tlgrm.me/jabertavazoee

Instagram.com/jabber_tavazoee

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۱ساعت 10:16  توسط جابر تواضعی  |