وب‌نوشته‌های جابر تواضعی

دم در کَنده داد می‌زنیم: «اوس‌محمد...»

- بفرما...

توی کَنده حسابی تاریک است. اوس‌محمد و پسرش دارند با شیشه و پستانک به بزغاله‌ها شیر خشک می‌دهند. درستش این است که بزها دم عید بزایند؛ وقتی علف صحرا دست می‌آید و چیزی برای خوردن هست. اما امسال خبط کرده‌اند و نرها را زود وسط گله ول کرده‌اند. این بزغاله‌های ناخواسته، حاصل شیطنت و بازیگوشی بی‌وقت آن‌ها و البته غفلت اوس‌محمد است. یک لحظه غفلت، عمری پشیمانی.

حالا هم باید به تاوان شیطنت آن‌ها، جور این چهل‌پنجاه بزغاله‌ بی‌موقع را خودش و همکارانش بکشند. بزی که توی این سرما و بی‌علفی با شکم گشنه از صحرا برمی‌گردد، دیگر حوصله این را ندارد یکی شیره جان نداشته‌اش را مک بزند. بزها وقتی اعتقاد دارند بهشت زیر پای مادران است که شکم خودشان سیر باشد.

اوس‌محمد و پسرش از حضور ما استقبال می‌کنند. چندتاچندتا بزغاله‌ها را می‌اندازند زیر دست ما ندیدبدیدها که با قربان‌صدقه بهشان شیر می‌دهیم. شیردادن بزغاله‌ها لذت‌بخش است. نوعی حس مادرانگی و پرورش را دَرَم بیدار می‌کند. حس کاذبی که این منم که دارم این موجود را تغذیه می‌کنم.

یکی‌شان دم ندارد. عقاب بلندش کرده و با دادوفریاد چوپان رهاش کرده و دمش کنده شده. یکی‌دوتاشان آن‌قدر کوچک‌اند که حتی مک زدن هم بلد نیستند. بعضی‌ها هم بیش‌تر می‌خورند. هرچی می‌گذرد، بیش‌تر شیرفهم می‌شوم انتظار عدالت از هستی و طبیعت و روزگار، توقع بی‌جایی است. دلیلی بهتر از «اصل انتخاب اصلح»؟

اوس‌محمد می‌گوید نصف شیشه برای هر کدام بس است. قوت لایموت، سد جوع، فقط به اندازه‌ای که نمیرند. بیش‌تر صرف نمی‌کند. تا کی؟ تا ده‌بیست روز دیگر که علف صحرا دست بیاید و مادرها با سینه‌های پرشیر برگردند. بزک نمیر، بهار می‌آد...

به چشم‌ام مثل بچه‌های سرراهی‌اند. دلم نمی‌آید و تا جایی که بشود دزدکی بیش‌تر بهشان می‌خورانم. دم در کَنده، لاشه بزغاله‌ای بود که دیشب تلف شده بود. از تصور این‌که باعث‌وبانی مرگ یکی دیگر باشم، عذاب وجدان می‌گیرم. بزغاله‌ها همان‌قدر که ولع شیر دارند، ولع شیطنت و بازی هم دارند. از سروکولم بالا می‌روند و با علاقه و وسواس عجیبی ده‌پانزده بار بند کفشم را باز می‌کنند.

ادامه دارد

1401/11/19

.

▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:

Tlgrm.me/jabertavazoee

Instagram.com/jabber_tavazoee

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 10:0  توسط جابر تواضعی  |