وب‌نوشته‌های جابر تواضعی

«خانه دختر» در همان نگاه اول از چند منظر فیلم قابل توجهی است. اول این‌که یکی از نقاط مانورش روی نویسنده‌اش پرویز شهبازی است. دوم و در ادامه این‌که به همان اندازه که برای کارگردانش شهرام شاه‌حسینی کار نو و متفاوتی است و بر اساس گفته‌های خودش می‌تواند نقطه شروعی برای دوره جدید فیلم‌سازی او باشد، برای آدمی مثل پرویز شهبازی در مقام نویسنده کار ضعیف و کم‌جانی است.

 

شاه‌حسینی این فیلم، نسبتی با کارگردان فیلم‌هایی مثل «کلاغ پر»، «زن‌ها فرشته‌اند» و «آقای هفت‌رنگ» ندارد. اما این به معنای شاهکار بودن محصول نهایی نیست. کارگردان‌هایی مثل او اتفاقاً توانایی خودشان را به‌عنوان یک تکنیسین به‌خوبی ثابت کرده‌اند. برای همین ضعف‌های فیلم‌نامه با وضوح بیش‌تری خودش را نشان می‌دهد. ضعف‌هایی که قبل از هر چیز از نگاه نویسنده به موضوع ناشی شده‌اند. پس پیچش فرمی و آب‌وتاب بی‌جهت داستان به یک‌جور بزک کردن بی‌حاصل برای پوشاندن نگاه سرسری و کم‌عمق به موضوع شبیه شده.

«خانه دختر» رسماً دوپاره است. در پاره اول دو دختر دانش‌جو نسبت به مرگ دوستشان آن‌هم در شب عروسی‌اش مشکوک می‌شوند و مجموع اتفاقات و پی‌گیری آن‌ها فیلم را به سمت یک فیلم پلیسی و حتی تریلر خوب و پرتعلیق پیش می‌برد. اما در پاره دوم بی‌هیچ بهانه‌ای، همه آدم‌های قبلی حذف می‌شوند تا ما حقیقت ماجرا را ببینیم و بفهمیم. اتفاقی که در همان اول کار هم می‌توانست بیفتد و لزومی به ایجاد آن‌همه تعلیق نبود. پس شخصیت‌های پاره اول کی‌ا‌‌ند و چه‌کاره‌اند؟

 

حالا در پاره دوم فیلم که نوعی نگاه دوباره به همان بخش اول است، بسیاری از رفتار شخصیت‌ها و اساساً مرگ مسخره‌ای که تلاش شده بود یک مرگ پیچیده به نظر بیاید، مضحک و بی‌منطق و فریب‌کارانه است. سکوت مرموز خانواده دختر و مخصوصاً پدرش، پرهیز از عزاداری و انجام مراسم معمول، رفتارهای پدر که تلاش می‌کند ما را به‌عنوان قاتل به خودش مشکوک کند، خونسردی داماد (حامد بهداد) پس از خودکشی همسر آینده‌اش و مراجعه دانه‌دانه به تالار و گل‌فروشی برای کنسل کردن، این‌که خواهر عروس تلاش می‌کند با ارسال پیامک و ایمیل به دوستان خواهرش آن‌ها را نسبت به مرگ او کنجکاو کند و ... همه و همه عناصر فریبنده‌ای هستند که در پاره دوم رو می‌شوند. تمام تکیه شهبازی در پاره دوم بر روکردن دلیل خودکشی عروس است. درصورتی‌که این خودکشی قبل از هر چیز ابلهانه و بی‌منطق جلوه می‌کند تا معنادار.

 

سوژه فیلم یعنی معاینه بکارت، در صورت پرداخت درست، سوژه جذابی است و می‌توانست بهانه طرح موضوعی مثل تقابل سنت و مدرنیته در جامعه فعلی ما باشد؛ چیزی که در فیلمی که پیش روی ما است، بین یک رویکرد پلیسی و رمانتیک مردد مانده. آزمایش بکارت که در بخش سنتی جامعه هنوز هم مرسوم و متداول است، ممکن است باعث سرخوردگی، افسردگی یا چیزی شبیه این بشود، ولی این‌که کسی که در معرض این آزمایش قرار می‌گیرد را به خودکشی وادارد، بسیار غیرمنطقی و گل‌درشت است. سند این گل‌درشتی، رفتار مرموز همه در برابر مرگی است که نمود بیرونی‌اش یک تصادف ساده است. از نامزد بگیر تا مخصوصاً‍ً پدر. تا حدی که ما را به یاد فضای نفس‌گیر «خانه پدری» عیاری می‌اندازد و این تصور را زنده می‌کند که حتماً توافق مشترک پدر و داماد آینده، قصه‌ای شبیه به آن را رقم زده. حال آن‌که در بخش دوم مخاطب احساس می‌کند تعلیق خوب پاره اول چیزی جز یک فریب بزرگ بیش‌تر نبوده است.

اگر این‌طور نیست، لطفاً یک نفر فقط برای من توضیح بدهد اسم «خانه دختر» جز ایجاد جذابیت به کدام بخش محتوای فیلم مربوط می‌شود.

 

+ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در کانال تلگرام، اینستاگرام یا فیس بوک من ببینید:

 

Tlgrm.me/jabertavazoee

Instagram.com/jabber_tavazoee

Facebook.com/tavazoee


برچسب‌ها: فرهنگ و هنر
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:27  توسط جابر تواضعی  |