|
وبنوشتههای جابر تواضعی
|
روز عيد قربان خيلي اتفاقي و بدون برنامه دوربين داشتم و همين
انگيزه اي شد كه بعد سال ها به هواي عكاسي، بروم و اين مراسم قرباني يا به قول
كاشاني ها «شتركشان» را ببينم. اين مراسم هم مثل بيش تر مناسبت هاي مذهبي اين شهر،
آداب و رسوم خاص خودش را دارد. در وجه تمايزش همين بس كه اين جا بزرگ ترين حيواني
را كه امكانش هست، قرباني مي كنند.
نمي دانم چندسال بود اين مراسم را از نزديك نديده بودم. مثل
اين كه نيروي انتظامي باهاشان برخورد مي كند. حالا نه آن قدر جدي كه اصل مراسم
منتفي بشود، ولي لااقل مثل قديم اجازه ندارند هرجا كه شد اين كار را انجام بدهند. درست
مثل قمه زني يا خيلي كارهاي ديگر كه قانوني نيست. ولي به هرحال علاقمندان اين كار
را انجام مي دهند كه از ثواب ها و فيوضاتش بي بهره نمانند.
اين آيين در بچگي ما مثل همه چيزهاي ديگر رنگ و بوي ديگري
داشت. تقريبا از يك ماه مانده به عيد قربان، هيات هاي مختلف شترها را با كلي گل و
تزئينات ديگر توي محله ها مي چرخاندند تا براي شتر قرباني سال بعد پول جمع كنند. ما
از صداي دلنگ و دلنگ زنگ شتر با آن آهنگ خاص و مطنطنش كه انگار برمي گردد به متانت
و وقار اين حيوان، از خانه بيرون مي پريديم و به آن دو سه تا بچه اي كه مسئوليت
مهم سارباني حيواني به آن بزرگي را بر عهده داشتند و حتي مي توانستند از لذت
سواري اش هم بهره مند بشوند و همه چيز را از آن بالا ببينند، غبطه مي خورديم.
تصوير پررنگ ديگرم از اين مراسم، عيد قربان سال 64 است كه
پدر و مادرم مكه بودند و با پسرخاله ام مجيد، از صبح علي الطلوع تا ظهر مراسم ذبح همه
شترهاي شهر را ديديم.
راجع به اين آيين و مراسم و خوبي ها و بدي هاش خيلي مي شود
حرف زد. ولي هدفم از ثبت اين ماجرا، فقط عكاسي بود كه مدت ها بود لذتش را فراموش
كرده بودم. عكس ها را در پست هاي بعدي ببينيد.