وب‌نوشته‌های جابر تواضعی

بیضایی جایی درباره بَرخوانی یا روایتش از اسطوره «آرش» می‌گوید که دلش نمی‌خواسته مخاطب پای روایتش چرت بزند. روایت او از آرش، روایت یک قهرمان مادرزاد نیست و از شکم مادرش قهرمان به دنیا نیامده. اعتمادبه‌نفس ندارد، می‌ترسد و کاری که می‌کند محصول تصمیمی است که در لحظه می‌گیرد. اتفاقاً همین‌ها او را از یک تیپ ثابت لایتغیر به یک شخصیت در معنای دراماتیک‌اش نزدیک می‌کند.

از مشکلات ما در قهرمان‌سازی این سال‌ها نادیده گرفتن همین نکته ظریف بود. در حالی‌که قهرمان‌های این روزها مثل آرش‌اند. از شکم مادر قهرمان به دنیا نیامده‌اند و هیچ وقت به ذهن‌شان هم خطور نکرده که می‌توانند قهرمان باشند. جوانان و حتی نوجوانان ضعیفی‌اند با آرمان‌ها، نیازهای انسانی و معمولی و احساساتی کاملاً زمینی مثل غم، غصه، افسردگی و خشم که می‌خواهند مسیر قهرمانی خودشان را طی کنند.

چیزی برای از دست دادن ندارند، هیچ وابستگی پایشان را به زمین میخ نمی‌کند و همین از آن‌ها را به مرز پاک‌باختگی و قهرمانی رسانده است. برای همین آرش‌وار و به‌سادگی جان خود در تیر می‌کنند [1]؛ تیری که قرار است مرزهای زندگی نداشته و نزیسته‌شان را جابه‌جا کند.

[1] «که آرش جان خود در تیر خواهد کرد»: بخشی از سروده سیاوش کسرایی.

1401/7/6

.

▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:

Tlgrm.me/jabertavazoee

Instagram.com/jabber_tavazoee

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر ۱۴۰۱ساعت 13:43  توسط جابر تواضعی  |