وب‌نوشته‌های جابر تواضعی

حالا دیگر بیست سال است - جز یک سال در این اواخر- منظم و بی‌وقفه در جشنواره فیلم فجر شرکت کرده‌ام. با این‌که می‌شود گفت آدم نسبتاً خاطره‌‌بازی هستم، ولی راستش هر چی فکر می‌کنم درکی از خاطره‌بازی بعضی از دوستان منتقد با جشنواره ندارم. به نظرم بعضی چیزها طوری به بعضی چیزهای دیگر سنجاق می‌شود که بعد به‌سختی می‌شود آن‌ها را از هم جدا کرد. تصور ذهنی یا برساخته جشنواره فیلم فجر هم جوری با صف‌های طولانی و سرمای بهمن و فیلم‌های خاطره‌انگیز دهه شصت ممزوج شده که ناخودآگاه در مخاطب، ایجاد حسرت می‌کند.

 

تا سال 88 باید هر روز برای روزنامه، خبر و گزارش نشست‌ و نقد فیلم‌ می‌نوشتم. نوشتن هر روزِ این حجم مطلب لابه‌لای دیدن فیلم‌ها کار سخت و فرساینده‌ای بود. نوشتن‌اش یک‌طرف، مصیبت ارسال‌اش یک‌طرف. یادتان باشد از موبایل‌های امروزی و واتساپ و تلگرام و نمونه‌های مشابه خبری نبود. نسبت حضور یکی‌دو سیستم برای تایپ و ایمیل خبر به آن‌همه خبرنگار، یک نسبت شوخی بود و با وجود میزان روحیه همکاری همکاران عزیزم در روزنامه، ارسال فکس به کابوس می‌مانست. برای همین مهم‌ترین تصویری که از جشنواره در ذهن من است، دربه‌دری و بدبختی و علافی است. حجم انبوه فیلم‌هایی که باید پشت سر هم دید، وسطش چای یا نسکافه‌ای خورد و بعد دوباره رفت سراغ فیلم بعدی. سیر کردن شکم وامانده هم دغدغه‌ای بود که سروته‌اش را با سق زدن یک ساندویچ هم می‌آوردیم. ساندویچی‌ها و اغذیه‌فروشی‌های دوروبر سینماهای جشنواره – مخصوصاً سینماهای نزدیک سه‌راه طالقانی- بره‌کشان‌شان بود و هر جنسی را با هر کیفیتی که دوست داشتند، به خورد خلق‌الله می‌دادند.

 

حالا جشنواره برای من، جای دیدن یک نمای کلی از تولیدات سینمای ایران است و همین‌طور ملاقات با دوستان و رفقایی که دیدارشان در زمان‌ها و مکان‌های دیگر به راحتی میسر نمی‌شود. جشنواره هر چی که هست، جای نقد و بررسی و تحلیل نیست. نقد و بررسی هر اثر هنری به نشخوار و تفکر و تأمل نیاز دارد و لازمه این‌ها گذشت زمان و رسوب و ته‌نشینی اثر است. جشنواره اتفاقاً جای ردکارپت و شوی لباس و دعواهای «من را ببین» جلسات نقد و بررسی و بعد عرض‌اندام آدم‌های منحصربه‌فرد عرصه سینما در برنامه‌های مبتذل آخر شب تلویزیون است.

 

جشنواره فیلم فجر، جشنواره نیست. یک رویداد، مهمانی و دورهمی بزرگ است که دیگر نه با اهداف و منویات اولیه پایه‌گذاران اولیه‌اش نسبتی دارد، نه کاملاً در خدمت اهداف و نیازهای روز سینما است. استخوان کجی است که هیچ‌کس دقیقاً نمی‌داند باید با آن چه کند. اما همه ته دل‌شان دوست دارند که باشد، چون نمی‌دانند اگر این چیز نباشد، جاش چی باید باشد. چون می‌دانند بودن به هر شکل بهتر از نبودن است.

شماره 14 «برش‌های کوتاه» را در جار، فیدیبو و طاقچه بخوانید.

1400/11/14

 

▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:

Tlgrm.me/jabertavazoee

Instagram.com/jabber_tavazoee

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 19:54  توسط جابر تواضعی  |