|
وبنوشتههای جابر تواضعی
|
راستش من تقویم شخصی خودم را دارم و خیلی با تقویم و مناسبات روز هماهنگ نیستم. ولی تلاش میکنم بعضی از آنها - مثل روز مادر- را به رسمیت بشناسم. به نظرم این بعضیها، در پایینترین سطحشان یکجور یادآوریاند و یادآوری نهتنها چیز بدی نیست که گاهی خیلی هم لازم است. ولی چیزی که اینجور وقتها در فضای مجازی حال آدم را بد میکند، نوشتههای اغراقآمیز است. مادر در همه استتوسهای ما یک فرشته آسمانی بیعیب و نقص است که همه ترینهای عالم را به خودش اختصاص داده.
میدانم که بخش زیادی از ما در شبکههای اجتماعی چیزی جز «من و فلان چیز، یهویی» برای ارائه نداریم و حالا یکبار در سال هم جای این «فلان چیز» را مامانجان میگیرد. ولی کاش یک لحظه با خودمان صادق باشیم و ببینیم با این توصیفهای اغراقآمیز از مادر، چهقدر با مادرهای خودمان منطبق است. خداوکیلی چندبار تا حالا تا سرحد مرگ از همین مادری که تا حد اسطوره مهربانی و ایثار و فداکاری ازش یاد میکنیم، متنفر شدهایم؟
چی میخواهم بگویم؟ میخواهم بگویم مادر کشک؟ مادر مهربان نیست؟ مادر موجود عزیزی نیست؟ حاشا و کلا. میخواهم بگویم حواسمان باشد توصیف ما از مادر برمیگردد به آرکیتایپ مادر؛ تصویر ازلی- ابدی مادر بهعنوان سمبل محبت و ایثار و فداکاری و بخشندگی و خلاصه همه چیزهای خوب. حواسمان باشد به زخمهایی که از مصداق عینی همین موجود ذهنی و فرازمینی خوردهایم و میخوریم. میخواهم بگویم مادر موجود بد و رذلی است و شایسته این همه محبت نیست؟ خدا من را بکشد اگر همچین منظوری داشته باشم. منظورم این است که او را بشناسیم برای شناخت بیشتر خودمان. بدانیم کجا بهمان زخم زده، کجای تربیتش غلط بوده، کجا تخم سایه و عقده را در وجودمان کاشته. کجا با زیرکی تمام «وابستگی» را در وجودمان نهادینه کرده. بدانیم که بتوانیم آرام خنثایش کنیم.
بعد چه کنیم؟ حالا مادر خودمان را بپذیریم؛ تمام و کمال، هرجور که هست، هرچی که هست. بدانیم که او هر کاری میکرد، او باز هم در نظر ما مقصر بود. پس با همه خوبیها و بدیهاش در آغوشش بکشیم و بگوییم: «دوستت دارم مادر.»
بعد خودمان چه کنیم؟ سعی کنیم مادری (یا پدری) باشیم با ارزشهای افزوده. مادری که غیر از زاییدن و شیر دادن و کهنه شستن و خلاصه همه مراقبتهایی که در سطح غریزه است و با عرض معذرت بقیه پرندگان، خزندگان و چرندگان دیگر هم کم و زیاد انجامش میدهند، چیزهای دیگری هم به بچهاش یاد میدهد. ارزش مادری ما را دقیقاً همین چیزها تعیین می کند. و جالب است که بخش زیادی از این چیزها در حقنه نکردن چیزهایی است که جامعه بهعنوان یک ارزش یا مُد به خوردِ همه ما میدهد. یادمان باشد بچهها بابت مادری به ما بدهکار نیستند. یادمان باشد که هرکاری بکنیم باز در چشم بچهها مقصریم و ایثار دقیقاً همینجا معنی پیدا میکند که بتوانیم در درون، سرفراز و استوار بایستیم و بگوییم: «من هرچی بلد بودم و توانستم، کردم.» تنها حکم برائت، همین آرامش درونی است.
مادر یعنی «وابستگی» دوطرفه. طرف اول، وابستگی فرزند به مادر برای رفع نیاز و از این طرف وابستگی مادر به فرزند برای مادری کردن و کسب هویت از راه مادری. در نگاه من ارزش افزوده مادری، دقیقاً در نقض ویژگی مادری است. اینکه در اوج عشق و محبت مادری بدانی که او مستقل میشود و میرود. و اصلاً باید که مستقل بشود و برود. پس شرایط را برایش فراهم کنی و پرواز را یادش بدهی. اگرنه باید منتظر باشی وقتی حسابی چاق و چله شد، جغدی، لاشخوری، چیزی جوجه بیدفاع و نابلدت را بردارد و یک لقمه چپش کند. پرندهای که پرواز را به جوجههایش یاد ندهد، یک پرنده جنایتکار است.
25 فروردین 94
+ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در کانال تلگرام، اینستاگرام یا فیس بوک من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee
Facebook.com/tavazoee