|
وبنوشتههای جابر تواضعی
|
شماره 9 «فیلم امروز» (بهمن 1400)، یادداشتم درباره فیلم «شب یلدا»ی پوراحمد را با مقدمهای درباره کارنامه فیلمساز و جایگاه این فیلم در آن شروع کردهام. بعد گفتهام که چرا با اینکه فروتن بازیگر مورد علاقه من نیست، اما نمیتوان به سادگی از کنار بازیاش در این فیلم گذشت.
در تمام این بیست سال و دیدن چندین و چندباره فیلم، تصویر ذهنیام از فیلم کمی اروتیک بود. آن هم فیلمی که همهاش تنهایی و اشک و غم و آه و اندوه است و هیچ زنی در آن حضور فیزیکی ندارد. برای همین تلاش کردهام با استناد به اسطورهها این حس را توضیح بدهم:
«قلب صنوبری، نماد عشق است و خون، عنصر حیات. پس از منظر زمینی، فروچکیدناش روی خون خشکیده نقاشی حامد، نشانه نوعی اختلاط و امتزاج و تنانگی است بهعنوان مقدمهای برای رسیدن بهنوعی یکی شدن و اختلاط روحانی. امضا با خون رسم داشمشدیها و لوطیهای قدیم بود. شاید چیزی بسیار فراتر گرو گذاشتن سبیل و قسم خوردن به مو. خونی که از همان دست پریا که حامد شمارهاش را روی آن نوشته روی خون حامد خواهد چکید، نشان نوعی امضا و تعهد همراه با ایثار است. چیزی که حامد بعد از دوران سخت خیانت و شکست بهشدت به آن نیاز دارد. مصداق روحانیِ کانسپت خون و تعهد و ایثار را با مفهوم «شهادت» میشناسیم و استعاره ایدئولوژیکاش در زمان جنگ این بود که شهدا با خون خودشان پیامهایی را خطاب به بازماندگان مینویسند. استعاره کموبیش شاعرانهای که گرچه حالا گلدرشت به نظر میرسد، در زمان خودش خوب جواب میداد.»
در بخش دیگری از این مطلب میخوانید:
«این صحنه، یادآور اسطوره اروس و سایکی هم هست. اروس، خدای عشق رومانتیک، از سمت مادرش آفرودیت مأمور کشتن سایکی شد. اما موقع پرتاب تیر به سمت سایکی، انگشتاش را با پیکان خودش برید و یک دل نه صد دل عاشق سایکی شد. نقاشی معروف قلب خونچکان و پیکان شکسته، اشارهای است به همین اسطوره. حامد از راه دور و با تیر غیبی پریا را زخمی میکند و لبخند پریا به این زخم یعنی او هم از این اتفاق راضی است. لایهای که روی فیلم حس میکردم، رنگی است که همین لبخند ساده به کل فیلم پاشیده است.»
خوشحال میشوم مطلب کامل را در شماره نهم «فیلم امروز» بخوانید.
▪ مطالب من را همراه با عکس یا ویدئو در اینستاگرام یا کانال تلگرام من ببینید:
Tlgrm.me/jabertavazoee
Instagram.com/jabber_tavazoee