تبليغاتX
زیر درخت انجیر - سيفون
وب نوشته های جابر تواضعی

وسط صحبت بودند كه موبايلش زنگ خورد. جوري جواب داد كه انگار نديده شماره خانه خودش روي صفحه نمايش است:

- بله؟ سلام. نه. كار پيش اومده. دير ميام. آره... آره... شما شمامتون رو بخوريد. نمي دونم كي... تماس مي گيرم.

گوشي را قطع كرد و دوباره بحثشان ادامه پيدا كرد.

دفعه هاي بعدي هم تلفن هاي زن جايي وسط صحبتشان درباره سنديكاي حمايت از حقوق زنان را پاره مي كرد و او هر بار جواب سربالا مي داد.

آخر سر خسته شدند و مرد به پيش نهاد دوستش تصميم گرفت همان جا بخوابد. از نيمه شب يك ساعتي گذشته بود. هنوز چشمش گرم نشده بود كه تلفن دوباره چرتش را پاره كرد.

- بله؟ نه، نميام... همين جا مي خوابم... خونه دوستمه... دوستم ديگه، نمي شناسيش. نه، راهش دوره... نمي ارزه بيام.

زن كه تلفن را قطع كرد، قابلمه غذا را توي توالت خالي كرد و سيفون را كشيد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 11:43  توسط جابر تواضعی  |