تبليغاتX
زیر درخت انجیر - درباره مسعود بخشي/ چرا انار نداريم؟
وب نوشته های جابر تواضعی

واقعيتش اين است كه مستند «تهران انار ندارد» در جشنواره فجر سال 85 به طفيلي يك مستند به ظاهر جنجالي از يك بنده خداي ديگر ديده شد. يعني تمام جماعتي كه سالن را پر كرده بودند، براي ديدن آن يكي فيلم آمده بودند تا فيلم مسعود بخشي. ولي وقتي كارش را ديدند، همه بي برو برگرد معتقد بودند كه يك مستند خيلي خاص و منحصر به فرد را ديده اند و بدون اين كه بقيه فيلم هاي بخش مستند را ديده باشند، شك نداشتند كه اين فيلم از نظر درجه و رتبه يك سر و گردن بالاتر از بقيه مي ايستد. البته با در نظر گرفتن اين تبصره كه بيش تر وقت ها جايزه لزوما به فيلمي كه بايد داده نمي شود!

از اين جملات پارادوكسيكالي كه خودشان هم ديگر را نقض مي كنند، كه بگذريم، فرض اوليه جماعت منتقد ثابت شد و جايزه بهترين كارگرداني جشنواره فجر را دادند به فيلم بخشي. يعني حالا كه جايزه بهترين كارگرداني از جشن خانه سينما و جايزه تماشاگران جشنواره سينما حقيقت و نشان سيمين جايزه بزرگ شهيد‌آويني (ويژه برترين مستندهاي سال) هم به آن جايزه اضافه شده و آن ور آب هم كلي نمايش موفق داشته، معلوم مي شود كه داورهاي بنده خدا چاره ديگري نداشته اند.

حالا غير از خبر معرفي اش به آكادمي اُسكار توسط پخش كننده‌ي آمريكاي شمالي اش، يك اتفاق خيلي مهم و بي سابقه ديگر هم در موردش افتاده و آن هم نمايش عمومي و البته محدودش در چند سالن سينما به صورت تك سانس- سينما آزادي و سپيده و مجتمع فرهنگي اسوه- است؛ اتفاقي كه مي تواند براي هر مستندسازي چيزي باشد در رديف خواب و خيال و آرزوي محال.

يك هفته مانده به اكران فيلم با بخشي قرار مي گذارم و بعد از يك نمايش خصوصي تك نفره ، مي نشينيم به گپ زدن. مهندس كشاورزي است و آن قدر انگيزه دارد كه براي خواندن سينما يك ترم كوبيده و رفته ايتاليا. حالا اين كه به جوابي كه مي خواسته نرسيده، بحث ديگري است. و اين طور مي گويد كه تمام 7-8 مستندش قبل از «تهران انار ندارد» كه البته آن ها هم موفق از كار درآمده اند و او را رسانده اند به مديريت بخش بين الملل مركز گسترش سينماي مستندو تجربي، در واقع يك جور دست گرمي بوده تا شرايط ساخت همين فيلم برايش مهيا بشود. قبل از اين كه فيلم سازي را شروع كند، چند سالي به عنوان منتقد همكار خودمان بوده و هنوز هم به مباحث تئوريك خيلي علاقه دارد. براي همين درباره طنازي فيلم اين جور توضيح مي دهد كه اصلا ساخته شده كه همه چيز را ريشخند كند:« چون راجع به شهر و يك چيز مدرن حرف مي‌زند و امر مدرن اصلا بدون طنز نمي‌شود.»

«تهران انار ندارد» در يك جمله فيلم شوخ و شنگي است. چون وقتي پاي چيزي به اسم تاريخ –مخصوصا از نوع معاصرش- وسط مي آيد، گريزي از اين شوخ و شنگي نيست. فكرش را بكنيد كه براي از بين بردن تلخي اين تصوير كه وقتي رعيت مملكت همه گرسنه و پاپتي اند، شاه مريض از روس‌ها پول قرض مي كند كه فرنگ را بگردد و سوار بر كالسكه با چشمان وق زده از جلوي دوربين رد مي شود و اولين تصاوير سينماي ايران را به ثبت مي رساند، مي شود به چيزي جز شوخ و شنگي پناه برد؟

«اين فيلم را براي تهراني‌هاي آينده ساختم كه به گذشته اين شهر فكر كنند و به آينده اش نگاهي داشته باشند و بفهمند اين شهر چي بود و چي شد و قرار است به كجا برود.»

فكرش را بكنيد اگر تهراني هاي آينده براي ما فيلم بسازند، خواهند توانست تلخي شرنگ حاكم بر زندگي ما را پشت يك ظاهر شوخ و شنگ پنهان كنند؟


این مطلب در جام جم... اين جا

Pdf  این مطلب در جام جم ... اين جا
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:13  توسط جابر تواضعی  |