تبليغاتX
زیر درخت انجیر - سرود 30 سالگي
وب نوشته های جابر تواضعی

1.  مي دانم كه از 20 خرداد خيلي گذشته و امروز آخر خرداد است. ولي براي سرودن مرثيه،  10 روز بالا و پايين فرقي نمي كند. مخصوصا كه امسال از دو روز بعد تولدم، همه دارند با من همسرايي مي كنند و چه فرقي مي كند به چه دليلي. اصل همان هم سرايي است.

 

2. تا پارسال لااقل مي گفتم 29 و اين دوي اولش بهم قوت قلب مي داد. حالا امسال اين عدد 3 كه صاف فرو مي رود توي چشم، بدجوري تو دل آدم را خالي مي كند. مي دانم اين ماجرا لااقل تا پنج سال ادامه دارد. 35 را كه رد كنم، تازه مي شود مايه قوت قلب و دل خوشي كه هنوز تا چهل خيلي مانده!

 

3. پارسال گفتي با فرشته ها تولد بگير. نمي ديدشان. گفتم لابد پشت پايه هاي مسجد پيغمبر قايم شده اند كه سر به سرم بگذارند. چند بار خواسته باشم غافل گيرشان كنم، خوب است؟ مي خواستم كادوي تولدم را ازشان بگيرم. ولي تا سك سك مي كردم غيبشان زده بود. ولي مي دانستم هستند. چون تو گفته بودي.

 

4. گفتي هستند، ولي نگفتي چه شكلي اند. براي همين خيال مي كنم شايد وقتي من به خيال خودم مي خواسته ام آن ها را غافل گير كنم، شيطانك ها غافل گيرم كرده اند. نگفته بودي كه شيطانك ها آن جا نيستند.

 

5. گفتي: «هنوز اون طور كه بايد با خودت خلوت نكردی. خودت رو با كار و هزار تا چيز ديگه مشغول كردی و مدام براي دلت بهونه مياری».

راست مي گفتي. شايد هيچ وقت تو زندگيم مثل الان با خودم خلوت نكرده بودم.

گفتي: «حواست باشه اين جوري نمي شه به چيزي كه اسمش رو معجزه گذاشته ای برسی».

راست مي گفتي. شايد بايد يك سال مي گذشت تا بزرگ ترين معجزه زندگيم اتفاق بيفتد.

گفتي: «براي خلوت كردن كه نبايد هم پا داشته باشي. برو باهاش حرف بزن. اين جوریه كه امروز می شه نقطه عطف زندگیت».

راست مي گفتي. شايد كه نه، حتما اين جا تنها جايي است كه قاضي اش نيازي به شنيدن حرف هاي طرف مقابل ندارد. نمي دانم، شايد اين همان نقطه عطفي باشد كه دنبالش مي گشتم.

شايد اين جواب همه لبيكي باشد كه توي دلم از مسجد شجره تا مكه فرياد زدم. شايد اين همان خيري باشد كه دور خانه اش چرخيدم و خواستم...

 

6. پس حالا چرا مرثيه؟ چرا سرود نه؟ وقتي جايي رفته ام كه ابراهيم بوده و دور كعبه اي چرخيده ام كه پدر ايمان پايه اش را بالا برده، چرا مثل او ايمانم به لطف محال نباشد؟

 

7. پس حالا ده روزي است كه از سر دادن سرود و آواز 30 سالگي ام مي گذرد.


وصيت نامه تولد 28 سالگي...اين جا

مرثيه 29 سالگي... اين جا

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 12:17  توسط جابر تواضعی  |