تبليغاتX
زیر درخت انجیر - براي نویسک
وب نوشته های جابر تواضعی

اين يادداشت را بعد از جشن يلداي پارسال انجمن نويسندگان كودك و نوجوان، براي خبرنامه شان با اسم «نويسك» نوشتم كه در شماره 101 اش آمده و همني طور در سايتش.

 

1

همین که خبرنامه فسقلی انجمن برای خودش اسم و رسم پیدا کرده و سر و شکلی به هم زده، آدم مشتاق می شود به نوشتن. نوشتنی که آن موقع انگیزه اش نبود. حالا که می شود این موجود را به یک اسم- ولو عجیب و غریب- صدا زد، انگيزه نوشتن این چند خط خودمانی هم بيش تر مي شود. گفتم اسم عجیب و غریب و یادم آمد که خود من هم زمان اسم گذاری سایت در جلسات حضور داشتم. حتی برایش طرح مکتوب نوشتم. ولی انگار هم زمان شد با طرح دوستان ديگري كه زورشان هم برای اسم گذاری چسبید . آن موقع هم حرفم این بود که از چسباندن بن مضارع یا فعل امر «نویس» به «ک» تصغیر، چیز معناداری در نمی آید. هنوز هم سر حرفم هستم.

2

تقریبا همه نامه ها  و دعوت نامه های انجمن چند روز بعد از برگزاری آن مراسم به دستم رسیده. در همان طرحم برای سایت، نوشتم كه همه چیز باید اینترنتی بشود و برای همین بهتر است اعضا یا علاقمندان با مراجعه به سایت یا عضویت در خبرنامه و ارسال میل از برنامه ها خبردار بشوند. ولی مشکل این جا بود – و البته هنوز هم هست- که خیلی از اعضای انجمن با پدیده ای به اسم اینترنت و چیزی به اسم مثل ایمیل یا کلا بیگانه اند یا خیلی مانوس نیستند و برای همین خودشان را خیلی موظف نمی دانند به چک کردن اخبار. گمان می کنم دلیل اصلی بی رونقی سایت هم همین باشد.

این که خبرنامه فسقلی انجمن برای خودش اسم و رسم پیدا کرده و سر و شکلی به هم زده و آدم را مشتاق می کند به نوشتن، از این جا آب می خورد که هنوز با رسانه های مکتوب و چاپی خیلی بیش تر ارتباط برقرار می کنیم تا رسانه های دیجیتالی و سایت ها. این در ذات خودش بد نیست. ولی گذشته از مشکلاتی که برای خود ما پیش می آید، این سوال هم وجود دارد که نویسنده ای که قرار است برای بچه های خوره اینترنت این دوره زمانه بنویسد، چطور می تواند جوری بنویسد که نظرش را هم جلب کند؟

3

همین که خیلی از یادداشت های حضرات شاعر و نویسنده ای که برای گروه سنی کودک و نوجوان می نویسند و می سرایند، در خبرنامه فسقلی انجمن نثر خشک و عصاقورت داده اي دارد و پر است از کلمه های قلنبه سلنبه، دل هر جنبنده ای را به حال بچه هایی که مجبورند نوشته های آن ها را بخوانند، کباب می کند. واقعا به نظر شما ساده نویسی و روان نویسی عامل مهمی برای جلب نظر بچه ها نیست؟ نمی دانم؛ شاید هم جايي مثل خبرنامه، بهترین جا باشد برای این که به همدیگر یا نویسنده هایی که برای آدم بزرگ ها می نویسند، بفهمانیم ما هم می توانیم مثل این جوری هم بنویسیم ها!

4

من خیلی نمی توانم بیایم انجمن. دلیل خاصی ندارد جز همان ماجرای یک لقمه نان و آب باریکه و از این حرف ها. چند روز قبل از شب يلدا هم داشتم رد می شدم، گفتم سر بزنم. دیدم آن جا را رنگ کرده اند و دو سه نفر دارند کف را می سابند. گرچه مال بابای من نبود، ولی یک جورهایی به خودم گفتم چرا من نه؟ یادم افتاد به سال های نوجوانی و شهرستان و کانون و جمع غیردولتی که تویش همه کار می کردم. از نوشتن و اجرا گرفته تا فرغون کشی و دستمال کشی و ...

راستش دیگر آن قدر گرفتاری هست که حوصله این جور کارها را ندارم. برایم هم خیلی جالب است که این آدم ها این قدر برای کاری که عایدی ندارد یا لااقل عایدی اش آنی و زیاد نیست، این جور مایه می گذارند. ولی حرکتشان برایم محترم است. پس به همه شان احترام می گذارم و سلام می دهم و هركاري هم از دستم بربيايد انجام مي دهم.

8/10/87

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 11:32  توسط جابر تواضعی  |