|
وب نوشته های جابر تواضعی
|


1. شهر بعد مدت ها یک تئاتر درست و حسابی به خودش دید. منظورم از تئاتر درست و حسابی، با یک تعریف ساده – و نه جامع و مانع- در درجه اول نمایشی است که اجرای عمومی داشته باشد و ملت برایش بلیت بخرند.
نمایش «آژی دهاک» به کارگردانی سید مجتبی جدی چند روزی هر شب در کانون اندیشه جوان- سپهری اجرای عمومی داشت. نمایش نامه برداشت آزادی بود از یکی از اولین نمایش نامه های بیضایی با همین اسم. نویسنده و کارگردان شهیر هم شهری ما، این نمایش نامه را اوایل جوانی اش با برداشت آزادی از داستان شاهنامه فردوسی نوشته تا آن طور که خودش گفته ببیند می تواند نمایش نامه بنویسد یا نه. اسمشان را هم «برخوانی» گذاشته و نه نمایش نامه. همین رویکرد است که دست گروه های مختلف نمایشی را برای بازنگری و استفاده برای بارها اجرا باز گذاشته و هنوز که هنوز است اجراهای مختلفی از این کار در جاهای مختلف روی صحنه می رود.
2. کارگردان جوان و خوش فکر نمایش هم اجرای جدیدی را از این متن قدیمی روی صحنه برده بود و به نوعی ضحاک ماردوش را تلویحا در فضایی امروزی و مدرن نشان داده بود. اساس کارش هم نمایش و تصویرسازی بود و نه دیالوگ و گفتار.
یکی از مهم ترین نکات مثبت کار، نگاه دوباره ای به طراحی صحنه و دکور سالن بود که یک جورهایی فضای خوب و نوستالوژیک «کارگاه نمایش رها» را در ذهن زنده می کرد و مقطع پررونقی را که تئاتر شهر در سال های ابتدایی دهه 70 از سرگذراند. گرچه سالن نمایش خانه تاریخی احسان اساسا با کارگاه رها تفاوت های اساسی دارد. بازی های وحید رزاقی مقدم و سعید خسروی هم یکی دیگر از جذابیت های کار جدید مجتبی جدی بود.
3. یادآوری دوران خوش کارگاه رها شاید خیلی ها را ناراحت کرده باشد. گرچه شاید خیلی هایمان همان موقع هم خیلی از شرایط موجود راضی نبودیم. ولی انگار باید مثل همیشه حسرت گذشته را بخوریم تا ضرب المثل «سال به سال، دریغ از پارسال» مصداق داشته باشد.
بعد تخلیه کارگاه به خاطر این که اجاره اش پرداخت نمی شد، دیگر هیچ وقت تئاتر شهر نتوانست دوباره خودش را سرپا نگه دارد. مهم تر از آن هیچ نهاد و ارگان و اداره ای هم وظیفه خودش ندانست چراغ نمایش این شهر را روشن نگه دارد.
این وضعیت البته جدای از فضای کلی حاکم بر فرهنگ و هنر و تئاتر کشور نیست. نمونه اش هم این است که گویا کلا انجمن های نمایش سراسر کشور منحل شده اند و رفته اند پی کارشان. انگار اصلا همچین چیزی از همان اول هم نبوده.
ولی کاش یاد می گرفتیم همیشه مغلوب شرایط نشویم و خودمان هم تا جایی که می توانیم دستی بجنبانیم. سال های قبل علاوه بر همین کارگاه رها، دیگران هم کم و بیش خودشان را مسئول می دانستند. هم ارشاد یکی دوکار روی صحنه می برد و هم شهرداری. ولی حالا بعید می دانم اساسا حضرات ارشاد هیچ دیدگاه و برنامه ریزی برای این مقوله داشته باشند. حالا چیزی که فراوان است سالن های خالی است که نه صاحبانش به فکر کاربری و استفاده درست از آن ها هستند و نه اهالی نمایش رغبتی دارند که با حضورشان دوباره شور و نشاط سال های قبل را از انبار خاطرات آن ها بیرون بکشند.
با راه افتادن فرهنگسراها به عنوان زیرمجموعه های فرهنگی شهرداری هم مشکلی از این بابت حل نشده. از نگاه این حضرات هم تئاتر فقط به درد برگزاری جشنواره می خورد و بس. جشنواره های ضربتی و بی هویتی که گذشته از این که با تعریف اول این یادداشت از «تئاتر درست و حسابی» هم خوانی ندارند، نه از همان دور که از نزدیک هم جار می کشند هدفی جز پر کردن بیلان کار ندارند. دیدن یکی دوتاکار هم برای فهمیدن این ماجرا کفایت می کند.
نمی دانم. ولی هرچی فکر می کنم برای تمام کردن این یادداشت، چیزی جز این جمله کلیشه ای و رومانتیک به ذهنم نمی رسد: آیا شهر دوباره روزهای طلایی تئاتر را تجربه خواهد کرد؟
این مطلب در پورتال خبری کاشان... این جا