|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
اين مطلب در صفحه 16 روز چهارشنبه 28 شهريور1386 روزنامه جام جم چاپ شده است.
ويژگي سريال هاي طولاني است كه قبل از پخش يك سوم كار يا لااقل قبل از 5-6 قسمت اول، خيلي جدي نمي شود با آن ها روبرو شد. براي همين خيلي نمي توانم بگويم از اين كه قسمت هاي اوليه كار را نديده ام، ناراحتم يا اين كه چيز زيادي را از دست داده ام. چون طبق يك قانون نانوشته، موتور سريال هاي ما از يك سوم به بعدشان روشن مي شود. البته مشكل كارهاي با تعداد قسمت بالا كه پخش هفتگي هم دارند، اين است كه به مرور همه چيز فراموش مي شود و نويسنده و كارگردان مجبورند براي يادآوري، مدام بعضي از چيزها و داستان هاي فرعي را به نحوي به مخاطب يادآوري كنند تا رشته كار از دستش درنرود. اما اين كار در سريال هاي وطني ما به نوعي تمهيد براي كش دادن و آب بستن در قصه تبديل شده. اسعديان آگاهانه از فرو غلتيدن در اين آسيب پرهيز كرده. اما در عوض از آن طرف بام افتاده. نمونه اش اين است كه حالا مدت هاست قصه مينا و منيرخانم تمام شده و ما فقط بازي در سكوت هاي او را در مواجهه با وحيد داريم كه قرار است از علاقه دروني آن ها به هم خبر بدهد.
مهم ترين نكته مثبت سريال، اين است كه همه شخصيت ها براي خودشان شناس نامه دارند و الله بختكي وسط قصه رها نشده اند. هر كدام از آن ها قصه اي دارند كه با ديگران هم در ارتباط است و مثل كارهاي ديگر اين احساس را به وجود نمي آورد كه صرفا براي پر كردن فضا و زمان داستان حضور دارند...
اين مطلب در صفحه 9 روز چهارشنبه 28 شهريور1386 روزنامه جام جم چاپ شده است.
امين تارخ را تازگي ها با اکران «رئيس» در سينما ديده ايد و اين روزها هم در نقش اول سريال ماه رمضان شبکه يک «اغماء» شاهد بازي او هستيد. گفت و گوي ما در پشت صحنه اين سريال و به بهانه حضورش در «رئيس» و «اغماء» اتفاق افتاد ولي در فاصله کوتاه بين دو پلاني که بايد تارخ در آنها حضور مي داشت ، مجالي پيش نيامد که خيلي ريز و تخصصي به اين ماجرا بپردازيم. در عين حال حرفهاي کلي اش درباره بازيگري و ريزه کاري هايش هم خواندني است.
چرا چند سال است که شما را در سينما کم تر مي بينيم؟
نه ، اتفاقا در3 سال گذشته 6 فيلم سينمايي کار کرده ام. «رازها» اکران شد ، «رئيس» در حال اکران است «پابرهنه در بهشت» ، «پرونده هاوانا» ، «ساعت 25» و «تجارت فراموش شده» هم آماده اکرانند.
به نظرم بهتر است به دو تاي آخر با معيارهاي فيلم تلويزيوني نگاه کنيم.
بله ، من هم اساسا آنها را به عنوان تله فيلم پذيرفتم و قراردادم هم قرارداد فيلم تلويزيوني بود ولي تا جايي که مي دانم ، دارند «ساعت 25» را به فيلم سينمايي تبديل مي کنند و حتي در نوبت اکران است. «تجارت فراموش شده» هم قرار است در سينما يک پخش شود...
قرار بود آخر هفته تاجيكستان باشم كه نشد. از ناشده ها هم حرفي نزنيم بهتر است. لي سفر بي گمان و البته كوتاه ديگري پيش آمد به چادگان. جايي در استان اصفهان كه هنوز هم دقيقا نمي دانم كجاست. بيش تر از ايني كه مي بينيد، پيدا نكردم. انتخابي در كار نبود، ولي نتيجه بدي نداشت. كدام سفر نتيجه بدي داشته كه اين يكي داشته باشد؟
زيباترينش شايد اتفاقي باشد كه بين راه افتاد و يك جور گزارش تصويري اش را اين جا مي بينيد. اصل سفر هم سفر نوروز دوسه سال پيش را تداعي كرد به كوهرنگ كه سفر خاطره انگيزي بود.
چقدر پاي سفرم سنگين شده. ياد دوران دانش جويي به خير كه هميشه آماده بودم و به بهانه اي شال و كلاه مي كردم و مي افتادم به جاده. و اصلا چي مانده از آن دوران، جز سفرهاش؟ مگر حالا چي دارد غير همين ها؟ بقيه اش ديگر همين روزهاي احمقانه يكنواختي است كه روزمرگي (با تشديد «ر») است و مدام مي رود تا مرز روزمرگي (با سكون «ر») و برمي گردد.
دارم فكر مي كنم كه اگر يك ماشين كوچك فكسني باشد و مهم تر از آن يك پاي سفر بزرگ، حتما در اين زندگي اتفاقات قشنگ تري مي افتد.
اين عكس ها مال جايي است حوالي همان چادگان. داشتیم رد می شدیم كه ديديم بساط عروسي برپاست. درست كه اين جا مال استان اصفهان است، ولي آداب و رسومشان بيش تر به چهارمحالي ها مي خورد. مخصوصا همين دهل و سرنايشان:

برای دیدن همه عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنید
اين يادداشت در صفحه 9 سه شنبه 13 شهريور 86 روزنامه جام جم چاپ شده است.
«اغماء» سريال ماه رمضان شبكه يك سيماست كه از 30 خرداد كليد خورده و براساس پيشبيني تهيهكنندهاش رضا جودي تصويربردارياش لااقل تا اواخر ماه رمضان طول خواهد كشيد. بازنويسي قسمت به قسمت داريوش مختاري از سوي عليرضا افخمي كه نظارت كيفي كار را هم به عهده دارد، امكان رج زدن را از گروه گرفته و اجازه نميدهد كار جديد سيروس مقدم، سرعت توليد طرح هاي قبلياش را داشته باشد. داستان بين چند پزشك ميگذرد و لوكيشن اصلي، بيمارستان محل كار آن هاست كه در يك مجتمع آموزشي و توانبخشي كودكان معلول در زعفرانيه تصويربرداري ميشود. با اين جور جاها غريبه نيستم و توصيه ميكنم لااقل يك بار فضاهاي اين جوري را ببينيد. به نظر ميرسد ديدن شرايط آن بچهها و پرستاراني كه از جانشان مايه ميگذارند، براي همه لازم است. راستي بازيگران ديگر كار مثل ايرج نوذري، شيرين بينا، حامد كميلي و بقيه امروز بازي ندارند و قاعدتا جايشان در اين گزارش خالي است.
يك
ساعت از 4 بعدازظهر گذشته و طبق هماهنگي قبلي، كار بايد شروع شده باشد. ولي انتظار افشين سنگچاپ، دستيار كارگردان و چند تاي ديگر از بروبچههاي صحنه، معنياش اين است كه وقت داريم لااقل به اندازه يك ليوان چاي با هم گپ بزنيم. نفيسه روشن از راه ميرسد و همانطور كه با عجله ميرود بالا، به افشين ميگويد: «عجب كارييه! آدم يه روز آف ميخوره مريض ميشه!»
افشين ميگويد كه گرچه كامل نبودن فيلم نامه و قسمت به قسمت رسيدنش سرعت كار را گرفته و بهشان اجازه نميدهد رج بزنند، در عوض باعث شده است تداوم حس بازيگرها بهتر از كار دربيايد. با هم ميرويم اتاق گريم. لعيا زنگنه دارد گريم ميشود. نفيسه روشن آماده ميشود كه بنشيند زير دست گريمور. ولي ناصر ممدوح گريم شده و آماده نشسته براي بازي. چند دقيقه بعد او در اتاق مديريت جلو دوربين ايستاده تا در نقش دكتر ناييني، سكانس كوتاهي را با لعيا زنگنه - دكتر سيمين برديا - بازي كند كه هنوز نيست و ديالوگهايش را افشين سنگچاپ ميگويد.
ناييني: يعني چي وقت ندارم؟
برديا: نميدونم، فقط گفت بهتون بگم وقتش پره...
حرف هام را زده و نزده، گفت: «دو تا مرحله داريم: شدن و بودن. همه تلاش مي كنند به تكامل و «بودن» برسند. ولي خدا تو رو صدا مي كنه و مي گه دمت گرم، تو كارت خيلي درسته، بيا پيش خودم. تو مي رسي به بودن، شدنت تموم مي شه. بعد هم تازه خدا بهت حال مي ده. مي گه تو پازل هات رو چيدي، درست هم چيدي. حالا برو پايين هر كاري دوست داري بكن. از اون بالا كه نگاه مي كني، مي بيني آدم ها دارند مي زنند تو سر و كله خودشون كه هر جوري هست – حتي با دوز و كلك و پدرسوخته بازي- پازل هاشون رو پر كنند و برسند به بودن؛ يعني همين مرحله اي كه تو هستي. بعد آروم مياي پايين. هميشه اين پايين كه بودي، مثل همه تو سرو كلهت مي زدي، ولي حالا ديگه دلت شور نمي زنه. خب، وقتي رسيدي چي كار مي كني؟»
هيچي نگفتم. گفت:«چي كار مي كني؟ بگو ديگه!»
مكث كردم. بعد براي اين كه يك چيزي گفته باشم، خنديدم و گفتم: «راستش نمي دونم... ابزار كار هردومون كلمهس. حالا مثل سلموني ها داريم كله همديگه رو مي تراشيم...»
حرفم را قطع كرد: «ما الان تو قصه ايم، منم غول چراغ جادو ام. اگه كسي جواب غول رو نده، سنگ مي شه. حالا تند جواب بده كه سنگت نكنم.»
در عصر انفجار و گسترش اطلاعات هستيم. ولي اين كه هنوز هيچ كارشناس رسانه اي درباره بودن يا نبودن نشريات محلي حرفي نزده، نشان مي دهد اين رسانه ها هنوز كاركرد خودشان را دارند و نمي شود دست كمشان گرفت. البته اگر خودشان، خودشان را دست كم نگيرند.
مسائل و مشكلات نشريات محلي، نه كم تر و كوچك تر از نشريات سراسري است و نه متفاوت و مجزاي از آن ها. تازه بايد اما و اگرهاي ديگري را هم به اين ليست مشترك اضافه كرد؛ نكته هايي كه ممكن است بسته به محيط و شرايط جغرافيايي انتشار نشريه، دوزش بالا و پايين برود.
در اين يادداشت، خيلي كلي و كوتاه درباره بعضي از اين نكته ها حرف مي زنيم؛ خيلي كلي و كوتاه.
* نشريات محلي با نشرياتي كه در سطح كشوري منتشر مي شوند، چه فرقي دارند و تا وقتي مردم ميل و رغبت چنداني به نشريات سراسري هم ندارند، چگونه ميتوان انتظار داشت نشريات محلي را تحوبل بگيرند؟
ما فرهنگ روزنامه خواني نداريم و اين ربطي به محلي و غير محلي بودن ندارد. ولي به هر صورت كارشناسان رسانه عقيده دارند كه نشريات محلي وظيفه اي به كلي جدا از نشريات سراسري دارند. دليلش به اندازه كافي واضح است. مخاطب نشريه محلي اگر بخواهد اخبار و تحليل ها و گزارش هايي را درباره كل كشور بخواهند كه خيلي راحت به سراغ...