|
وب نوشته های جابر تواضعی
|
1
رضا کیانیان را به عنوان بازیگر خوشفکر و خوشقريحهاي ميشناسيم كه اهل تحلیل و چالش است و نقشهايي را هم كه بازي ميكند با بينش و آگاهي انتخاب ميكند. براي همين وقتي اسمش در جمع بازيگران يك فيلم ميآيد، ميشود تا درصد بالايي به آن فيلم مطمئن بود. شايد جمع همين ويژگيها به اضافه فيزيك چهرهاش است كه باعث شده او را بيشتر در نقش آدمهای روشنفکر و فكور ببينيم. اين يعني نقش هاي او هم تا حد زيادي تحت تاثير كاراكتر اصلي خودش قرار گرفته.
يكي از مختصات كاراكتر او كارهاي جانبياي است كه هرازگاهي انجام ميدهد. كيانيان فقط بازيگر نيست؛ مجسمهساز و عكاس و نقاش و نويسنده هم هست و تا حالا 8 تا كتاب نوشته كه همهشان مستقيم و غيرمستقيم به بازيگري مربوطند...
«جوان کویر» عنوان نشریه ای است که مرتب روی پیشخوان کیوسکهای مطبوعاتی شهر میبینیم. این نشریه ظاهرا توسط انجمن اسلامي دانشجویان آران و بیدگل اداره میشود و سر و شکلی دانشجویی دارد، ولی محتوایش به هیچ عنوان دانشجویی نیست و به تنها چیزی که نمی پردازد، مسائل و مشکلات دانشجویی است.
قاعدتا این نشریه مجوز رسمی و قانونی ندارد و نمیتواند روی کیوسک بیاید. ولی مدتهاست که بدون هیچ مشکلی شاهد حضور این نشریه روی کیوسک هستیم. آن هم با عنوان «ماهنامه سیاسی اجتماعی استان اصفهان» که هیچ وابستگیای به یک تشکل دانشجویی را در خودش ندارد. به این اضافه کنید قیمت 100 تومانی را که با خیال راحت و قرص و محکم روی آن نقش بسته. همه این ها را نگفتم که بگویم خدایناکرده این نشریه نباید منتشر بشود...
فيلم جديد ابراهيم فروزش حال و هواي متفاوتي با آثار ديگر او دارد. در دو فيلم آخر او «هامون و دريا» و «زماني براي دوست داشتن» بچهها هنوز نقش پررنگي داشتند. اما پيام عرفاني «هامون و دريا» بيشتر مناسب بزرگترها بود تا بچههايي كه داستان را پيش ميبردند. «زماني براي دوست داشتن» را هم ميشد يك فيلم آموزشي براي بچهها به حساب آورد. اما تنها وجه تشابه «سنگ اول» با فيلمهاي ديگر اين فيلمساز اقتباسش از داستاني با همين نام از مجموعه داستان «پلوخورش» هوشنگ مرادي كرماني است كه -به خاطر قصههاي مجيد و روايتهاي ساده و شيرينش، حتي وقتي از دنياي آدم بزرگها مي نويسد- اسمش به عنوان يك نويسنده كودك و نوجوان در ذهن همه ما ثبت شده.
فروزش با انتخابهايش نشان داده كه به مقوله اقتباس توجه خاصي دارد. او با «خمره» و پوراحمد با «قصههاي مجيد» اولين كساني بودند كه باب اقتباس از ...
به شخصه گمان ميكنم فيلمهايي مثل «قصههاي كيش» و «فرش ايراني» كه به صورت سفارشي و اپيزوديك ساخته ميشوند با همه ويژگيهايشان نميتوانند ويژگيهاي يك اثر مستقل سينمايي را داشته باشند. بيشترين مزيت اينجور فيلمها اين است كه مجالي هستند براي چند فيلمسازي كه كمتر فرصت فيلمسازي برايشان پيش ميآيد. با اين حال هيچ كس به عنوان صاحب اصلي اثر شناخته نميشود و بنابراين شايد نقدشان هم چندان راهگشا و مفيد نباشد. «طهران، تهران» هم جزء همين دسته فيلمها جا ميگيرد. شايد براي همين مهرجويي به عنوان يكي از دو كارگردان اين فيلم، حتي براي نمايش و جلسه نقد و بررسي فيلمش در سالن سينماي رسانهها حاضر نشد.
با اين مقدمه، «طهران، تهران» نتوانست آنجور كه انتظار ميرفت در جشنواره خودي نشان بدهد. هر كدام از اپيزودها ساز خودشان را ميزنند و جهان داستاني ويژه ...
در زمان رونق سينماي كودك، يكي از قديمي ترين سوالهايي كه بعد از ديدن هر فيلمي مطرح ميشد اين بود كه اين فيلم براي كودك است يا درباره كودك. واضح تر اين كه اين فيلم براي خود بچهها ساخته شده يا حضور بچهها بهانهاي است براي روايت داستاني كه مخاطب اصلي اش آدم بزرگ ها هستند. اگر قرار باشد بعد از ديدن «سينه سرخ» به اين سوال-كه از فرط تكرار كم و بيش كاركرد طنزآميزي هم پيدا كرده بود- جواب بدهيم، جوابمان قرص و محكم گزينه 2 خواهد بود. چون فيلم مفاهيمي را مطرح ميكند كه هنوز براي خيلي از آدمبزرگها و از جمله شخصيتهاي خود فيلم پيچيده و غير قابل درك است. بنابراين وقوع اين داستان در بين بچهها بيشتر از اين جهت است كه دنياي بچهها كه هنوز گرد و غبار عادت و فراموشي و بيتفاوتي رويش را نپوشانده، براي طرح اين موضوعات بيشتر مناسب است.
فيلم فضاي بصري چشم نوازي دارد و شيخ طادي تجربه اش را براي استفاده از طبيعت شمال در فيلم «پشت پرده مه» در اين فيلم تكميل كرده...
سابقه و پشتوانه خوب كارگردان«آناهيتا» مخصوصا فيلم خاطرهانگيز قبلياش «اشك سرما» به علاوه دوري 6 سالهاش از فيلمسازي، براي اينكه همه را براي ديدن كار جديدش مشتاق كند به اندازه كافي قانعكننده بود. اما متاسفانه «آناهيتا» نتوانست انتظارها را برآورده كند. حميدنژاد سوژه خيلي خوبي را دستمايه كارش قرار داده. درباره تاثيرپذيري ملكولهاي آب از موقعيتهاي اطرافشان كموبيش شنيدهايم. اينجا هم يك دانشجوي شيمي به نام خورشيد با بازي ميترا حجار همراه با دوستش مهرناز روي همين مساله كار ميكند. اما قتل مهرناز و اتفاقات ديگري كه پيش ميآيد نتيجه دريافتهايش را تاييد ميكند.
بحث علمياي كه مبناي فيلم قرار گرفته چيز تازهاي نيست و همهمان بارها آن را به عنوان يك نكته جذاب علمي شنيدهايم. اين واقعيت علمي مقدمهاي است براي ...
«هيچ» فيلم فضا است. يعني بعد از پايان فيلم بيشترين چيزي كه در ذهن تماشاگر باقي مي ماند، فضايي است كه از قرار گرفتن همه آدمهاي فيلم در كنار هم شكل گرفته. در صورتي كه قرار بوده فيلم شخصيت باشد و همه چيز -حتي همين فضا - حول شخصيت نادر با بازي مهدي هاشمي شكل گرفته. او در اين فيلم مرد آسمانجل و بيچارهاي است كه جوع دارد و هرچي مي خورد سير نميشود. همانجور كه كارگردان فيلم هم گفته قصه فيلم به شدت مستعد يك كمدي به سبك فيلمهاي عامهپسند روي پرده است. ولي تعمدا از ورود به اين حال و هوا پرهيز كرده و در بستر رئال فضايي را خلق كرده كه در عين حالي كه بعضي جاها به شدت خندهدار است، به شدت هم تلخ و تراژيك است و همين تلخي خيلي جاها لبخندمان را ميخشكاند. در بازي مهدي هاشمي به رغم خلاقيتهايش و تازگياش هيچ نشاني از اغراق نيست. همينطور در بازي بقيه بازيگران...
ميشود گفت اگر فيلمهايي مثل «زير نور ماه» و «مارمولك» كه شخصيت اصلي و محوري آنها يك روحاني است ساخته نميشد، فيلمي مثل «طلا و مس» هم ساخته نشده بود. منتها فيلم تازه همايون اسعديان برخلاف نمونههايي كه اسم بردم و مخصوصا «مارمولك»، بدون اين كه بخواهد با تابوشكني از زندگي اين قشر از جامعه براي خودش جذابيت ايجاد كند، آن را براي خلق روايتي جذاب و شيرين و پرداخت درست يك درام به كار برده است.
«طلا و مس» داستان روحاني جواني را روايت ميكند كه با نيت استفاده از درس اخلاق يك عالم معروف راهي تهران ميشود. اما شرايطي پيش ميآيد تا او هيچ وقت نتواند به اين آرزويش برسد. همسرش زهرا دچار بيماري ام اس ميشود و او ناچار ميشود رتق و فتق امور خانه و بچهداري را هم برعهده بگيرد...
«ستارههاي سربي» براي يك فيلم سينمايي يا سريال تلويزيوني تركيب وسوسهانگيزي است. براي همين است كه با وجود اين كه مهدي ودادي در سال 81 يك فيلم سينمايي به همين اسم با بازي فريبرز عربنيا و دانيال حكيمي هم ساخت، هنوز هم خيليها بدشان نمي آيد بابهانه يا بيبهانه اين اسم را بگذارند روي كارشان. روي فيلمنامه تايپشده مجموعه اي كه محمدرضاآهنج دارد اين روزها كارگرداني ميكند نوشته «كليد يخي». ولي خبرهاي مجموعه با اسم «ستارههاي سربي» اينور و آنور چاپ مي شود. آهنج ميگويد «كليد يخي» را خودش براي سريال انتخاب كرده. به هرحال «كليد يخي» يا «ستارههاي سربي» يا هر چيز ديگري كه اسمش را بگذاريم، سريالي است كه در 13 قسمت 45 دقيقه اي براي شبكه 2 سيما توليد مي شود. البته اين چور كه از شواهد و قراين برميآيد بعيد نيست كه اين سريال را با هيچ كدام از اينها نبينيد...
سينما اين روزها از جهاتي روزهاي خيلي خوبي را پشت سر ميگذارد. اولا كه به جشنواره فيلم فجر كه ضمن اين كه يك جور ويترين براي تماشاي محصولات يك ساله سينما است، نوعي دور هم جمع شدن و ديدن بروبچههاست، سالتحويل سينماي ايران هم هست نزديك ميشويم و براي همين سينما هم مثل بقيه هنرها روزهاي پرخبري را طي ميكند. اما گذشته از آن و خبرهاي روتيني مثل رسيدن يا نرسيدن فلان فيلم به جشنواره يا اعتراض عوامل بهمان فيلم و امثال اينها، اخباري مثل رفع توقيف بعضي از فيلم هايي كه چندين سال بادليل يا بيدليل توقيف شده بودند، خبرهاي خوب ديگر اين روزها هستند.
مجموع اينها آنقدر خوب و قابل تامل هستند كه اتفاقي مثل اكران بيسر و صداي تعدادي از فيلمهاي فرهنگي كه با وجود داشتن مجوز اكران، فرصت و مجال اكران را پيدا نكرده بودند و حالا -هرچند در قالب تكسانسهاي پراكنده و در وقت مرده قبل از ...